غزل شمارهٔ ۵۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بس لابه که بنمودم و دلدار نپذرفت
۲
صد بار فغان کردم و یکبار نپذرفت
۳
از دست غم هجر به زنهار وصالش
۴
انگشت زنان رفتم و زنهار نپذرفت
۵
گه سینه ز غم سوختم و دوست نبخشود
۶
گه تحفه ز جان ساختم و یار نپذرفت
۷
بس شب که نوان بودم بر درگه وصلش
۸
تا روز مرا در زد و دیدار نپذرفت
۹
گفتم که به مسمار بدوزم در هجرش
۱۰
بسیار حیل کردم و مسمار نپذرفت
۱۱
بر دشمن من زر به خروار برافشاند
۱۲
وز دامن من در به انبار نپذرفت
۱۳
پذرفت مرا اول و رد کرد به آخر
۱۴
هان ای دل خاقانی پندار نپذرفت