غزل شمارهٔ ۱۲۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ازین ده رنگتر یاری نپندارم که کس دارد
۲
وزین بینورتر کاری نپندارم که کس دارد
۳
نماند از رشتهٔ جانم به جز یک تار خون آلود
۴
ازین باریکتر تاری نپندارم که کس دارد
۵
دهم در من یزید دل دو گیتی را به یک مویش
۶
ازینسان روز بازاری نپندارم که کس دارد
۷
نسیم صبح جانم را ودیعت آورد بویش
۸
ازین به تحفه در باری نپندارم که کس دارد
۹
اگر در زیر هر سنگی چو خاقانی سری بینی
۱۰
ازین برتر سخن باری نپندارم که کس دارد