غزل شمارهٔ ۱۴۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سخن با او به موئی درنگیرد
۲
وفا از هیچ روئی در نگیرد
۳
زبانم موی شد ز آوردن عذر
۴
چه عذر آرم که موئی درنگیرد
۵
غلامش خواستم بودن، دلم گفت
۶
که این دم با چنوئی درنگیرد
۷
چه جوئی مهر کینجوئی که با او
۸
حدیث مهرجوئی درنگیرد
۹
بر آن رخ اعتمادش هست چندانک
۱۰
چراغ از هیچ روئی درنگیرد
۱۱
ازین رنگین سخن خاقانیا بس
۱۲
که با او رنگ جوئی در نگیرد