غزل شمارهٔ ۱۷۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
عشق تو اندر دلم شاخ کنون میزند
۲
وز دل من صبر را بیخ کنون میکند
۳
از سر میدان دل حمله همی آورد
۴
بر در ایوان جان مرد همی افکند
۵
عشق تو عقل مرا کیسه به صابون زده است
۶
و آمده تا هوش را خانه فروشی زند
۷
دور فلک بر دلم کرد ز جور آنچه کرد
۸
خوی تو نیز از جفا یاری او میکند
۹
با تو ز دست فلک خیره چه نالم از آنک
۱۰
هست در ستم که پیش پای بره نشکند