غزل شمارهٔ ۱۷۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آباد بر آن شب که شب وصلت ما بود
۲
زیرا که نه شب بود که تاریخ بقا بود
۳
بودند بسی سوختگان گرد در او
۴
لیکن به سرا پردهٔ او بار مرا بود
۵
من سایه شدم او ز پس چشم رقیبان
۶
بر صورت من راست چو خورشید سما بود
۷
بر چشم من آن ماه جهانسوز رقم بود
۸
بر عشق وی این آه جهانسوز گوا بود
۹
از وی طلب عهد و ز من لفظ بلی بود
۱۰
از من سخن عذر و ازو عین رضا بود
۱۱
بیرون ز قضا و ز قدر بود وصالش
۱۲
چه جای قدر بود و چه پروای قضا بود
۱۳
هر نعت که در وصف مثالش بشنودم
۱۴
با صورت وصلش همه آن وصف خطا بود
۱۵
من شیفته از شادی و پرسان ز دل خویش
۱۶
کای دل به جهان اینکه مرا بود که را بود
۱۷
من بودم و او و صفت حال من و او
۱۸
صاحب خبران صبحدم و باد صبا بود
۱۹
تا لاجرم امروز سمر شد که شب دوش
۲۰
پروانهای اندر حرم شمع صفا بود
۲۱
آواز ز عشاق برآمد که فلان شب
۲۲
معراج دگر نوبت خاقانی ما بود