غزل شمارهٔ ۱۸۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون زلف یار گیرم دستم به یارب آید
۲
چون پای دوست بوسم جانم بر لب آید
۳
هر شب ز دست هجرش چندان به یارب آیم
۴
کز دست یارب من یارب به یارب آید
۵
تا خط نو دمیدش بگریزم از غم او
۶
کانگه سفر نشاید چون مه به عقرب آید