غزل شمارهٔ ۲۶۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ز باغت به جز بوی و رنگی نبینم
۲
خود آن بوی را هم درنگی نبینم
۳
زهی هم تو هم عشق تو باد و آتش
۴
که خود در شما آب و سنگی نبینم
۵
چه دریاست عشقت که هرچند در وی
۶
صدف جویم الا نهنگی نبینم
۷
همه خلق در بند بینم پس آخر
۸
به همت یک آزاد رنگی نبینم
۹
چو خاقانی از بهر صید دل خود
۱۰
به از تیر مژگان خدنگی نبینم