Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خاقانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۹۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
پشت پایی زد خرد را روی تو
۲
رنگ هستی داد جان را بوی تو
۳
گشته چون من کشته‌ای زنار دار
۴
جان عیسی در صلیب موی تو
۵
از پی خون‌ریز جان خاکیان
۶
شهربندی شد فلک در کوی تو
۷
دیده کافوری و جان قیری کند
۸
در سیه‌کاری سپیدی خوی تو
۹
از دلت ترسم به گاه صلح از آنک
۱۰
سر به شکر می‌برد جادوی تو
۱۱
بندهٔ دندان خویشم کو به گاز
۱۲
نقش یاسین کرد بر بازوی تو
۱۳
دربدر هر ماه چون گردد قمر
۱۴
دیده شاید آن هلال ابروی تو
۱۵
آهوی تاتار را سازد اسیر
۱۶
چشم جادوخیز و عنبر موی تو
۱۷
جان خاقانی تو داری اینت صید
۱۸
چرب پهلویی هم از پهلوی تو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.