Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خاقانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۰۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بستهٔ زلف اوست دل، ای دل از آن کیست او
۲
خستهٔ چشم اوست جان، مرهم جان کیست او
۳
شهری دل در آستین، بر درش آستان نشین
۴
اینت مسیح راستین درد نشان کیست او
۵
شیفتگان یکان یکان مست لبش زمان زمان
۶
او رود از نهان نهان گنج روان کیست او
۷
کشت مرا دلش به کین هست لبش گوا بر این
۸
خامشی گواه بین غنچه دهان کیست او
۹
خلق چنان برند ظن کوست به جمله زان من
۱۰
من شده مست این سخن تا خود از آن کیست او
۱۱
سینهٔ خاقنی و غم، تا نزند ز وصل دم
۱۲
دعوی عشق و وصل هم، تا ز سگان کیست او

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.