Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خاقانی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۵۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلم که مرغ تو آمد به دام باز گرفتی
۲
نه خاک تو شدم از من چه گام باز گرفتی
۳
مرا به نیم کرشمه تمام کشتی و آنگه
۴
نظر ز کام دل من تمام باز گرفتی
۵
سه بوسه خواستم از تو ز من دو اسبه برفتی
۶
چو وقت خون من آمد لگام باز گرفتی
۷
مترس ماه نگیرد، گرم نمائی یاری
۸
خبر فرستی اگرچه سلام باز گرفتی
۹
خیال تو ز تو طیره خجل خجل به من آمد
۱۰
ز شرم آنکه ز کویم خرام باز گرفتی
۱۱
مرا خیال تو بالله که غم‌گسارتر از توست
۱۲
خیال باز مگیر ار پیام باز گرفتی
۱۳
دلی است بر تو مرا وام و جان وظیفه بر آن لب
۱۴
وظیفه چشم چه دارم که وام باز گرفتی
۱۵
شگرف عاشق خاقانیم تو نام نهادی
۱۶
ز من چه ننگ رسیدت که نام بازگرفتی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.