غزل شمارهٔ ۳۸۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای دیده ره ز ظلمت غم چون برون بری
۲
چون نور دل نماند برون راه چون بری
۳
اول چراغ برکن و آنگه چراغ جوی
۴
تا زان چراغ راه ز ظلمت برون بری
۵
هجران یار بر جگرت زخم مار زد
۶
آن زخم مار نی که به باد فسون بری
۷
آن درد دل که بردهای آنگه عروسی است
۸
در جنب محنتی که ز هجران کنون بری
۹
خاقانیا حریف فراقی به دست خون
۱۰
در خون نشستهای چه غم دست خون بری