زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
خاقانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۶ - در پند و اندرز و معراج حضرت ختمی مرتبت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای پنج نوبه کوفته در دار ملک لا
۲
لا در چهار بالش وحدت کشد تو را
۳
جولانگه تو زان سوی الاست گر کنی
۴
هژده هزار عالم ازین سوی لا رها
۵
از عشق ساز بدرقه پس هم به نور عشق
۶
از تیه لا به منزل الا الله اندرآ
۷
دروازهٔ سرای ازل دان سه حرف عشق
۸
دندانهٔ کلید ابد دان دو حرف لا
۹
لا حاجبی است بر در الا شده مقیم
۱۰
کو ابلهان باطله را می‌زند قفا
۱۱
بی‌حاجبی لا به در دین مرو که هست
۱۲
دین گنج خانهٔ حق و لا شکل اژدها
۱۳
حد قدم مپرس که هرگز نیامده است
۱۴
در کوچهٔ حدوث عماری کبریا
۱۵
از حلهٔ حدوث برون شو دو منزلی
۱۶
تا گویدت فرشتهٔ وحدت که مرحبا
۱۷
پیوند دین طلب که مهین دایهٔ تو اوست
۱۸
روزی که از مشیمهٔ عالم شوی جدا
۱۹
حاجت شود روا چو تقاضا کند کرم
۲۰
رحمت روان شود چو اجابت شود دعا
۲۱
این دم شنو که راحت از این دم شود پدید
۲۲
واینجا طلب که حاجت از اینجا شود روا
۲۳
کسری ازین ممالک و صد کسری و قباد
۲۴
خطوی از این مسالک و صد خطهٔ خطا
۲۵
فیض هزار کوثر و زین ابر یک سرشک
۲۶
برگ هزار طوبی و زین باغ یک گیا
۲۷
فتراک عشق گیر نه دنبال عقل ازآنک
۲۸
عیسیت دوست به که حواریت آشنا
۲۹
می‌دان که دل ز روی شناسان آن سراست
۳۰
مشمارش از غریب شماران این سرا
۳۱
دل تا به خانه‌ای است که هر ساعتی در او
۳۲
شمع خزاین ملکوت افکند ضیا
۳۳
بینی جمال حضرت نور الله آن زمان
۳۴
کایینهٔ دل تو شود صادق الصفا
۳۵
در دل مدار نقش امانی که شرط نیست
۳۶
بت خانه ساختن به نظرگاه پادشا
۳۷
دنیا به عز فقر بده وقت من یزید
۳۸
کان گوهر تمام عیار ارزد این بها
۳۹
در چارسوی فقر درا تا ز راه ذوق
۴۰
دل را ز پنج نوش سلامت کنی دوا
۴۱
همت ز آستانهٔ فقر است ملک جوی
۴۲
آری هوا ز کیسهٔ دریا بود سقا
۴۳
عزلت گزین که از سر عزلت شناختند
۴۴
آدم در خلافت و عیسی ره سما
۴۵
شاخ امل بزن که چراغی است زود میر
۴۶
بیخ هوس بکن که درختی است کم بقا
۴۷
گر سر یوم یحمی بر عقل خوانده‌ای
۴۸
پس پایمال مال مباش از سر هوا
۴۹
تنگ آمده است زلزلت الارض هین بخوان
۵۰
بر مالها و قال الانسان مالها
۵۱
حق می‌کند ندا که به ما ره دراز نیست
۵۲
از مال لام بفکن و باقی شناس ما
۵۳
خر طبع را چه مال دهی و چه معرفت
۵۴
بی‌دیده را چه میل کشی و چه توتیا
۵۵
از عافیت مپرس که کس را نداده‌اند
۵۶
در عاریت سرای جهان عافیت عطا
۵۷
خود مادر قضا ز وفا حامله نشد
۵۸
ور شد به قهرش از شکم افکند هم قضا
۵۹
از کوی رهزنان طبیعت ببر قدم
۶۰
وز خوی رهروان طریقت طلب وفا
۶۱
بر پنج فرض عمر برافشان و دان که هست
۶۲
شش روز آفرینش از این پنج با نوا
۶۳
توسن دلی و رایض تو قول لا اله
۶۴
اعمی‌وش و قائد تو شرع مصطفی
۶۵
با سایهٔ رکاب محمد عنان درآر
۶۶
تا طرقوا زنان تو گردند اصفیا
۶۷
آن با و تا شکن که به تعریف او گرفت
۶۸
هم قاف و لام رونق و هم کاف و نون بها
۶۹
او مالک الرقاب دو گیتی و بر درش
۷۰
در کهتری مشجره آورده انبیا
۷۱
هم موسی از دلالت او گشته مصطنع
۷۲
هم آدم از شفاعت او گشته مجتبی
۷۳
نطقش معلمی که کند عقل را ادب
۷۴
خلقش مفرحی که دهد روح را شفا
۷۵
دل گرسنه درآمد بر خوان کائنات
۷۶
چون شبهی بدید برون رفت ناشتا
۷۷
مریم گشاده روزه و عیسی ببسته نطق
۷۸
کو در سخن گشاد سر سفرهٔ سخا
۷۹
بر نامده سپیدهٔ صبح ازل هنوز
۸۰
کو بر سیه سپید ازل بوده پیشوا
۸۱
آدم از او به برقع همت سپید روی
۸۲
شیطان از او به سیلی حرمان سیه قفا
۸۳
ذاتش مراد عالم و او عالم کرم
۸۴
شرعش مدار قبله و او قبلهٔ ثنا
۸۵
از آسمان نخست برون تاخت قدر او
۸۶
هم عرش نطعش آمد و هم سدره متکا
۸۷
پس آسمان به گوش خرد گفت شک مکن
۸۸
کان قدر مصطفی است علی‌العرش استوی
۸۹
آن شب که سوی کعبهٔ خلت نهاد روی
۹۰
این غول خاک بادیه را کرد زیر پا
۹۱
آمد پی متابعتش کوه در روش
۹۲
رفت از پی مشایعتش سنگ بر هوا
۹۳
برداشت فر او دو گروهی ز خاک و آب
۹۴
آمیخت با سموم اثیری دم صبا
۹۵
گردون پیر گشت مرید کمال او
۹۶
پوشید از ارادتش این نیلگون وطا
۹۷
روحانیان مثلث عطری بسوخته
۹۸
وز عطرها مسدس عالم شده ملا
۹۹
یا سید البشر زده خورشید بر نگین
۱۰۰
یا احسن الصور زده ناهید در نوا
۱۰۱
از شیب تازیانهٔ او عرش را هراس
۱۰۲
وز شیههٔ تکاور او چرخ را صدا
۱۰۳
لاتعجبوا اشارت کرده به مرسلین
۱۰۴
لاتقنطوا بشارت داده به اتقیا
۱۰۵
روح القدس خریطه‌کش او در آن طریق
۱۰۶
روح الامین جنیبه بر او در آن فضا
۱۰۷
زو باز مانده غاشیه‌دارش میان راه
۱۰۸
سلطان دهر گفت که ای خواجه تا کجا
۱۰۹
بنوشته هفت چرخ و رسیده به مستقیم
۱۱۰
بگذشته از مسافت و رفته به منتها
۱۱۱
ره رفته تا خط رقم اول از خطر
۱۱۲
پی برده تا سرادق اعلی هم از اعلا
۱۱۳
زان سوی عرش رفته هزاران هزار میل
۱۱۴
خود گفته این انزل حق گفت هیهنا
۱۱۵
در سور سر رسیده و دیده به چشم سر
۱۱۶
خلوت سرای قدمت بی‌چون و بی‌چرا
۱۱۷
گفته نود هزار اشارت به یک نفس
۱۱۸
بشنوده صد هزار اجابت به یک دعا
۱۱۹
دیده که نقدهای اولوالعزم ده یکی است
۱۲۰
آموخته ز مکتب حق علم کیمیا
۱۲۱
آورده روزنامهٔ دولت در آستین
۱۲۲
مهرش نهاده سورهٔ والنجم اذا هوی
۱۲۳
داده قرار هفت زمین را به بازگشت
۱۲۴
کرده خبر چهار امین را ز ماجرا
۱۲۵
هر چار چار حد بنای پیمبری
۱۲۶
هر چار چار عنصر ارواح اولیا
۱۲۷
بی‌مهر چار یار در این پنج روزه عمر
۱۲۸
نتوان خلاص یافت از این ششدر فنا
۱۲۹
ای فیض رحمت تو گنه شوی عاصیان
۱۳۰
ریزی بریز بر دل خاقانی از صفا
۱۳۱
با نفس مطمئنه قرینش کن آنچنان
۱۳۲
کآواز ارجعی دهدش هاتف رضا
۱۳۳
بر فضل توست تکیهٔ امید او از آنک
۱۳۴
پاشندهٔ عطائی و پوشندهٔ خطا
۱۳۵
ای افضل ار مشاطهٔ بکر سخن تویی
۱۳۶
این شعر در محافل احرار کن ادا

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.