شمارهٔ ۲۹ - در مدح دستور اعظم مختار الدین
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل صید زلف اوست به خون در نکوتر است
۲
وان صید کان اوست نگونسر نکوتر است
۳
برد آب سنگ من، من از آن سنگ دربرم
۴
عاشق چو آب و سنگ ببر در نکوتر است
۵
رنجور سینهام لب و زلفش دوای من
۶
کاین درد را بنفشه به شکر نکوتر است
۷
در چشمش آب نی و رخ از شرم خوی زده
۸
بادم خشک خوش تر و گل، تر نکوتر است
۹
خوی بدش که بازستاند مرا ز من
۱۰
آن خوی بد ز هرچه نکوتر نکوتر است
۱۱
در تختهنرد عشق فتادم به دست خوش
۱۲
مهره به دست و خانه به ششدر نکوتر است
۱۳
امسال نوبر دل خاقانی است عشق
۱۴
خوش میوهای است عشق و به نوبر نکوتر است
۱۵
خاقانیا زر و زر ازین شعر و شعر چند
۱۶
شعر ارچه کیمیاست ازو زر نکوتر است
۱۷
طبعت که کیمیای زر روزگار از اوست
۱۸
بر صدر روزگار ثناگر نکوتر است
۱۹
دستور اعظم افسر دارندگان ملک
۲۰
کز ظل عرش بر سرش افسر نکوتر است
۲۱
مختار دین نظام ممالک که رای او
۲۲
از آسمان قویتر و ز اختر نکوتر است
۲۳
راز عقول و مشکل ارواح کشف اوست
۲۴
اسرار علم مطلقش از بر نکوتر است
۲۵
هست آفتاب دولت سلجوقیان به عدل
۲۶
اکسیر گنج ملک به گوهر نکوتر است
۲۷
در عهد این خلف دل اسلافش از شرف
۲۸
بر قبهٔ مسیح مجاور نکوتر است
۲۹
مختار، گوهر آمد و اسلافش آفتاب
۳۰
از آفتاب، زادن گوهر نکوتر است
۳۱
بر افسر ملوک نشاندش سپهر از آنک
۳۲
فرزند آفتاب بر افسر نکوتر است
۳۳
در خطبهٔ کرم لقبش صدر عالم است
۳۴
بر مهر ملک صدر مظفر نکوتر است
۳۵
سنگی است حلم او که نگردد ز سیل خشم
۳۶
آن سنگ در ترازوی محشر نکوتر است
۳۷
محضر کنم که او ظفر دین مصطفاست
۳۸
عدلش پی گواهی محضر نکوتر است
۳۹
دین چیست عدل پس تو در عدل کوب از آنک
۴۰
عدل از پی نجات تو رهبر نکوتر است
۴۱
عدل است و بس کلید در هشتم بهشت
۴۲
کز عدل بر گشادن این در نکوتر است
۴۳
عدل است و دین دوگانه ز یک مادر آمده
۴۴
فهرست ملک ازین دو برادر نکوتر است
۴۵
هرجا که عدل سایه کند رخت دین بنه
۴۶
کاین سایبان ز طوبی اخضر نکوتر است
۴۷
هرجا که عدل خیمه زند کوس دین بزن
۴۸
کاین نوبتی ز چرخ مدور نکوتر است
۴۹
هر که از تف سموم بیابان ظلم جست
۵۰
عدلش سقای برکهٔ کوثر نکوتر است
۵۱
سر سامی است عالم و عدل است نضج او
۵۲
نضج از دوای عافیت آور نکوتر است
۵۳
تاریخ کیقباد نخواندی که در سیر
۵۴
عدلش ز فضل عاطفه گستر نکوتر است
۵۵
احکام کسروی نشنیدی که در سمر
۵۶
عدلش ز عقل مملکه پرور نکوتر است
۵۷
افسانه شد حدیث فریدون و بیوراسب
۵۸
زآن هر دوان کدام به مخبر نکوتر است
۵۹
این داد کرد و آن ستم آورد عاقبت
۶۰
هم حال دادگر ز ستمگر نکوتر است
۶۱
امروز عدل بر در مختار دان و بس
۶۲
ایدر طلب که این طلب ایدر نکوتر است
۶۳
کسری و جعفری است که یک قطره همتش
۶۴
از هفت بحر کسری و جعفر نکوتر است
۶۵
از خواجهٔ زمین و درت هفتم آسمان
۶۶
در سایهٔ تو چارم کشور نکوتر است
۶۷
از خواجگی چه فخر تو را کز کمال قدر
۶۸
هر حاجبت ز خواجهٔ سنجر نکوتر است
۶۹
شهباز ملکی و ز پی نامه بردنت
۷۰
سیمرغ در محل کبوتر نکوتر است
۷۱
آذین باغ دولت و هارون درگهت
۷۲
از قصر قیصریه و قیصر نکوتر است
۷۳
ای حیدر زمانه به کلک چو ذوالفقار
۷۴
نام فلک به صدر تو قنبر نکوتر است
۷۵
خاقانیی که نایب حسان مصطفی است
۷۶
مداح بارگاه تو حیدر نکوتر است
۷۷
جاندار تو رضای حق است و دعای خلق
۷۸
کاین دو ز صد سریت لشکر نکوتر است
۷۹
در ناف عالمی دل ما جای مهر توست
۸۰
جای ملک میان معسکر نکوتر است
۸۱
از یاد کرد نام تو کام سخنوران
۸۲
چون نکهت مسیح معطر نکوتر است
۸۳
چون آستین مریمی و جیب عیسوی
۸۴
از خلق تو زمانه معنبر نکوتر است
۸۵
ای صدر ملک و صاحب عالم، ثنای تو
۸۶
از هر کسی نکوست ز چاکر نکوتر است
۸۷
تو داوری و ما همه مظلوم روزگار
۸۸
مظلوم در حمایت داور نکوتر است
۸۹
عادل غضنفری تو و پروانهٔ تو من
۹۰
پروانه در پناه غضنفر نکوتر است
۹۱
من خضر دانشم تو سکندر سیاستی
۹۲
هر چند خضر پیش سکندر نکوتر است
۹۳
لیکن چو آب روزی خضر از مسافری است
۹۴
عزم مسافران به سفر در نکوتر است
۹۵
دارد سر و تنم سر و پای دل و هوات
۹۶
تشریف تو سلاح تن و سر نکوتر است
۹۷
از رنگ رنگ خلعه که فرمودهای مرا
۹۸
خانهام ز کارخانهٔ آزر نکوتر است
۹۹
دستار خز و جبهٔ خارا نکوست لیک
۱۰۰
تشریف وعده دادن استر نکوتر است
۱۰۱
آن بس بس غضایری از بخشش ملک
۱۰۲
اینجا ز هر معانی در خور نکوتر است
۱۰۳
بس بس گلاب جود که دریا فشاندهای
۱۰۴
غرقه شدم سفینه و معبر نکوتر است
۱۰۵
رهواری سفینه چه بینی که گاه غرق
۱۰۶
بهر صلاح لنگی لنگر نکوتر است
۱۰۷
سوگند میدهم به خدایت که بس کنی
۱۰۸
گرچه عطا چو عمر مکرر نکوتر است
۱۰۹
هرچند کن عطای موفا شگرف بود
۱۱۰
دانند کاین ثنای موفر نکوتر است
۱۱۱
گرچه نکوست بخشش و لطف و هوا و ابر
۱۱۲
شکر زبان لالهٔ احمر نکوتر است
۱۱۳
در شکر کردن از زر خورشید و سیم ماه
۱۱۴
آن زر و سیم بر سر عبهر نکوتر است
۱۱۵
گر ابر کرد مجمر زرین ز زرد گل
۱۱۶
احسنت مرغ از آن زر مجمر نکوتر است
۱۱۷
ساق گیاست شبه زبانی به شکر ابر
۱۱۸
شکر گیا ز ابر مکدر نکوتر است
۱۱۹
خوش طبعم از عطات ولی زرد رخ ز شرم
۱۲۰
حلوا بخوان خواجه مزعفر نکوتر است
۱۲۱
بیمارم از دل و دم سردم مزور است
۱۲۲
بیمار را مگو که مزور نکوتر است
۱۲۳
بیمار دل بخورد مزور نمیرسد
۱۲۴
کورا دوا مفرح اکبر نکوتر است
۱۲۵
گفتم به ترک این طرف و قبله ساختم
۱۲۶
عرضی که از یقین مصور نکوتر است
۱۲۷
راهب که دست داشت ز صد نور بر جهان
۱۲۸
شمع شبش ز چوب صنوبر نکوتر است
۱۲۹
گرچه نکوست رزق فراخ از قضا ولیک
۱۳۰
قانع شدن به رزق مقدر نکوتر است
۱۳۱
نینی به دولت تو امیر سخن منم
۱۳۲
عسکر کش من این نی عسگر نکوتر است
۱۳۳
من در سخن عزیز جهانم به شرق و غرب
۱۳۴
کز شرق و غرب نام سخنور نکوتر است
۱۳۵
جانم به حشمت تو نه غم ناک، خرم است
۱۳۶
کارم به همت تو نه بدتر نکوتر است
۱۳۷
این شعر بر بدیهه ز من یادگار دار
۱۳۸
کز نوعروس با زر و زیور نکوتر است
۱۳۹
در غیبت آن قصیده که گفتم شگرف بود
۱۴۰
در حضرت این قصیدهٔ دیگر نکوتر است
۱۴۱
هستم عطارد این دو قصیده دو پیکر است
۱۴۲
لاف عطاردت ز دو پیکر نکوتر است
۱۴۳
جاوید عمر باش که ملک از تو یافت ساز
۱۴۴
معمار باغ ملک معمر نکوتر است
۱۴۵
باقی بمان که تا ابد از بخشش ازل
۱۴۶
ملک زمانه بر تو مقرر نکوتر است