زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خاقانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۶۰ - در شکایت از روزگار

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به فلک تخته در ندوخته‌اند
۲
چشم خورشید بر ندوخته‌اند
۳
کوه را در هوا نداشته‌اند
۴
شمس را بر قمر ندوخته‌اند
۵
دیده بانان بام عالم را
۶
پرده‌ها بر بصر ندوخته‌اند
۷
چرخ و انجم پلاس شام هنوز
۸
بر پرند سحر ندوخته‌اند
۹
روز وشب را به عرض شام و شفق
۱۰
زرد وسرخی دگر ندوخته‌اند
۱۱
آسمان را به جای دلق کبود
۱۲
ژنده تازه‌تر ندوخته‌اند
۱۳
عالم آن عالم است و دهر آن دهر
۱۴
از قباشان کمر ندوخته‌اند
۱۵
پس در داد بسته چون مانده‌است
۱۶
گر به مسمار در ندوخته‌اند
۱۷
دیر گاهی است تا لباس کرم
۱۸
بهر قد بشر ندوخته‌اند
۱۹
خود به پای رضا نبافته‌اند
۲۰
خود به دست نظر ندوخته‌اند
۲۱
خلعتی کان ز تار و پود وفاست
۲۲
در زیان قدر ندوخته‌اند
۲۳
بر تن ناقصان قبای کمال
۲۴
به طراز هنر ندوخته‌اند
۲۵
هنری سرفکنده چون لاله است
۲۶
که کلاهش به سر ندوخته‌اند
۲۷
بی هنر خوش چو گل که بر کمرش
۲۸
کیسه جز لعل تر ندوخته‌اند
۲۹
یک سر سفله نیست کز فلکش
۳۰
بر کله صد گهر ندوخته‌اند
۳۱
نیست آزاده را قبا نمدی
۳۲
که بر او پاره بر ندوخته‌اند
۳۳
سگ حیزی بمرد در بغداد
۳۴
کفنش جز به زر ندوخته‌اند
۳۵
ابرهٔ ما ز خام و خامان را
۳۶
جز نسیج آستر ندوخته‌اند
۳۷
صبر میکن که جز به مردی صبر
۳۸
زهره را بر جگر ندوخته‌اند
۳۹
دیده مگشا که جز برای کمال
۴۰
باز را چشم بر ندوخته‌اند
۴۱
گور چشمی که بر تن یوز است
۴۲
از پی شیر نر ندوخته‌اند
۴۳
جوشن عقل داده‌اند تو را
۴۴
صدرهٔ کام اگر ندوخته‌اند
۴۵
پای در دامن قناعت کش
۴۶
کت لباس بطر ندوخته‌اند
۴۷
بنگر احوال دهر خاقانی
۴۸
گرت چشم عبر ندوخته‌اند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.