زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خاقانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۳۹ - در ستایش خراسان و آرزوی وصول به آن مدح صدر جهان محیی الدین

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
رهروم مقصد امکان به خراسان یابم
۲
تشنه‌ام مشرب احسان به خراسان یابم
۳
گرچه رهرو نکند وقفه، کنم وقفه از آنک
۴
کشش همت اخوان به خراسان یابم
۵
دل کنم مجمر سوزان و جگر عود سیاه
۶
دم آن، مجمر سوزان به خراسان یابم
۷
برکنم شمع و وفا را به خراسان طلبم
۸
کاین کلید در رضوان به خراسان یابم
۹
طلب از یافت نکوتر من و مرکوب طلب
۱۰
کن براق از در میدان به خراسان یابم
۱۱
عزم جفت طلب است و طلب آبستن یافت
۱۲
یافت را در طلب امکان به خراسان یابم
۱۳
لوح چل صبح که سی‌سال ز بر کردم رفت
۱۴
بهر چل صبح دبستان به خراسان یابم
۱۵
در جهان بوی وفا نیست و گر هست آنجاست
۱۶
کاین گل از خار مغیلان به خراسان یابم
۱۷
هفت مردان که منم هشتم ایشان به وفا
۱۸
کهفشان خانهٔ احزان به خراسان یابم
۱۹
سالکان را که چو دریا همه سرمستانند
۲۰
چون صدف عرفهٔ عطشان به خراسان یابم
۲۱
از سر زانو کشتی و ز دامان لنگر
۲۲
بادبانشان ز گریبان به خراسان یابم
۲۳
بی‌سران را که چو گویند کمر کش همه را
۲۴
طوق سر چون سر چوگان به خراسان یابم
۲۵
ز آتش سینهٔ مردان که ز دل آب خورند
۲۶
جگر آتش بریان به خراسان یابم
۲۷
همه دل گوهر و رخ کرده حلی‌دار چو تیغ
۲۸
تن خشن پوش چو سوهان به خراسان یابم
۲۹
آهشان فندق سربسته و چون پسته همه
۳۰
ز استخوان ساخته خفتان به خراسان یابم
۳۱
دل مرغان خراسان را من دانه دهم
۳۲
که ز مرغان دل الحان به خراسان یابم
۳۳
مرغ دل را که در این بیضهٔ خاکی قفسی است
۳۴
دانه و آب فراوان به خراسان یابم
۳۵
بس که پیران شبیخون به خراسان بینم
۳۶
بس که میران شبستان به خراسان یابم
۳۷
ملک کیخسرو روز است خراسان چه عجب
۳۸
که شبیخونگه پیران به خراسان یابم
۳۹
من مرید دم پیران خراسانم از آنک
۴۰
شهسواران را جولان به خراسان یابم
۴۱
آسمان نیز مرید است چو من ز آن گه صبح
۴۲
چاک این ازرق خلقان به خراسان یابم
۴۳
چند جویم به کهستان که نماند اهل دلی
۴۴
آنچه جویم به کهستان به خراسان یابم
۴۵
حجرهٔ دل را کز کعبهٔ وحدت اثر است
۴۶
در به فردوس و کلیدان به خراسان یابم
۴۷
بختیان نفس من که جرس‌دار شوند
۴۸
از دهان جرس افغان به خراسان یابم
۴۹
نزد من کعبهٔ کعبه است خراسان که ز شوق
۵۰
کعبه را مجمره گردان به خراسان یابم
۵۱
به ردای طلب احرام همی گیرم از آنک
۵۲
عرفات کرم آسان به خراسان یابم
۵۳
گرچه احرامگه جان ز عراق است مرا
۵۴
لیک میقاتگه جان به خراسان یابم
۵۵
بهر قربان چنین کعبه عجب نیست که من
۵۶
عید را صورت قربان به خراسان یابم
۵۷
بامدادان کنم از دیده گلاب افشانی
۵۸
کاتشین آینه عریان به خراسان یابم
۵۹
آسمان شیشهٔ نارنج نماید ز گلاب
۶۰
کز دمش بوی گلستان به خراسان یابم
۶۱
چون دم اهل جنان کان به جنان شاید یافت
۶۲
لذت اهل خراسان به خراسان یابم
۶۳
آنچه گوئی به یمن بوی دل و رنگ وفاست
۶۴
به خراسان طلبم کان به خراسان یابم
۶۵
صبح خیزان به یمن کز پی من خوان فکنند
۶۶
شمهٔ لذت آن خوان به خراسان یابم
۶۷
از خراسان مدد خون به یمن بینم لیک
۶۸
از یمن تحفهٔ ایمان به خراسان یابم
۶۹
غم ترکان عجم کان همه ترک ختن‌اند
۷۰
نخورم چون دل شادان به به خراسان یابم
۷۱
عشق خشکان عرب کان خنکان یمنند
۷۲
نو کنم چون دم ایشان به خراسان یابم
۷۳
گر خراسان پسر عالم سام است، منم
۷۴
که ز عالم سر و سامان به خراسان یابم
۷۵
گاو عنبر فکن از طوس به دست آرم لیک
۷۶
بحر اخضر نه به عمان به خراسان یابم
۷۷
به خراسان شوم انصاف ستانم ز فلک
۷۸
کان ستم پیشه پشیمان به خراسان یابم
۷۹
بر سر خوان جهان خرمگسانند طفیل
۸۰
پر طاووس مگس ران به خراسان یابم
۸۱
بازئی می‌کند این زال که طفلان نکنند
۸۲
زال را توبه ز دستان به خراسان یابم
۸۳
شکل در شکل نماید به من اوراق فلک
۸۴
شکل‌ها را همه برهان به خراسان یابم
۸۵
دل چو سی‌پاره پریشان شد از این هفت ورق
۸۶
جمع اجزای پریشان به خراسان یابم
۸۷
اختران بینم زنبور صفت کافر سرخ
۸۸
شاه زنبور مسلمان به خراسان یابم
۸۹
در بیابان سماوات همه غولانند
۹۰
دفع غولان بیابان به خراسان یابم
۹۱
این سویدای دل من که حمیرا صفت است
۹۲
صافی از تهمت صفوان به خراسان یابم
۹۳
گر ز شروان بدر انداخت مرا دست و بال
۹۴
خیروان بلکه شرف وان به خراسان یابم
۹۵
ترک اوطان ز پی قصد خراسان گفتم
۹۶
عوض سلوت اوطان به خراسان یابم
۹۷
منم آن، موم که دل سوختم از فرقت شهد
۹۸
وصلت مهر سلیمان به خراسان یابم
۹۹
گم شد آن گنج جوانی که بسی کم کم داشت
۱۰۰
از پی گم شده تاوان به خراسان یابم
۱۰۱
گر بهین عمر من آمیزش شروان گم کرد
۱۰۲
عمر گم بودهٔ شروان به خراسان یابم
۱۰۳
یافت زربفت خزانم علم کافوری
۱۰۴
من همان سندش نیشان به خراسان یابم
۱۰۵
درد دل دارم از ایام و بتر آنکه مرا
۱۰۶
نگذارند که درمان به خراسان یابم
۱۰۷
هست پستان کرم خشک و من از انجم دل
۱۰۸
فتح باب از پی پستان به خراسان یابم
۱۰۹
مصحف عهد سراپای همه البقره است
۱۱۰
حرف والناس ز پایان به خراسان یابم
۱۱۱
آه صبح است مگر نحل که بر شه ره غار
۱۱۲
عورش افکنده و عریان به خراسان یابم
۱۱۳
مادر نحل که افکانه کند هر سحرش
۱۱۴
چون شفق خون شده زهدان به خراسان یابم
۱۱۵
رخت عزلت به خراسان برم انشاء الله
۱۱۶
که خلاص از پی دوران به خراسان یابم
۱۱۷
از ره ری به خراسان نکنم رای دگر
۱۱۸
که ره از ساحل خزران به خراسان یابم
۱۱۹
به پر پشه اگر بر لب دریا گذرم
۱۲۰
میل آن پشهٔ پران به خراسان یابم
۱۲۱
سوی دریا روم و بر طبرستان گذرم
۱۲۲
کافخار طبرستان به خراسان یابم
۱۲۳
چو ز آمل رخ آمال به گرگان آرم
۱۲۴
یوسف دل نه به گرگان به خراسان یابم
۱۲۵
گرچه کم ارز چو انگشتری پایم لیک
۱۲۶
قدر تاج سر شاهان به خراسان یابم
۱۲۷
گر جهان در فزع سال قران بینم من
۱۲۸
نشرهٔ امن ز قرآن به خراسان یابم
۱۲۹
تا کی از خادمی و خازنی احکام خطا
۱۳۰
کان خطا را خط بطلان به خراسان یابم
۱۳۱
چند گوئی که دو سال دگر است آیت خسف
۱۳۲
دفع را رافت رحمان به خراسان یابم
۱۳۳
جنس این علم ز دیباچهٔ ادیان بدر است
۱۳۴
من طراز همه ادیان به خراسان یابم
۱۳۵
این سخن خال سپید تن خذلان دانم
۱۳۶
من خط امن ز خذلان به خراسان یابم
۱۳۷
فلسفی فلسی و یونان همه یونی ارزند
۱۳۸
نفی این مذهب یونان به خراسان یابم
۱۳۹
ای فتی فتوی دین نیست در فتنه زدن
۱۴۰
نتوان گفت که فتان به خراسان یابم
۱۴۱
نکنم باور کاحکام خراسان این است
۱۴۲
گرچه صد هرمس و لقمان به خراسان یابم
۱۴۳
حکم بومشعر مصروع نگیرم گرچه
۱۴۴
نامش ادریس رصد دان به خراسان یابم
۱۴۵
مصطفی ساکن خاک و من و تو در غم خسف
۱۴۶
این چه نقل است کز اعیان به خراسان یابم
۱۴۷
کان یاقوت و پس آنگاه و با ممکن نیست
۱۴۸
شرح خاصیت آن کان به خراسان یابم
۱۴۹
انت فیهم ز نبی خوانده و ما کان الله
۱۵۰
کی عذاب از پی ماکان به خراسان یابم
۱۵۱
گیر خسف است بر غم همه در روم و خزر
۱۵۲
نه امان همه پیران به خراسان یابم
۱۵۳
گر ز باد است و گر از آب دو طوفان به مثل
۱۵۴
هر دو نوح از پی طوفان به خراسان یابم
۱۵۵
هفت رخشان مه آبان بهم آیند چه باک
۱۵۶
که سعود از مه آبان به خراسان یابم
۱۵۷
بیست و یک نوع قران است به میزان همه را
۱۵۸
من همه لهو ز میزان به خراسان یابم
۱۵۹
زانیاتند که در دار قمامه جمعند
۱۶۰
من از آن جمع چه نقصان به خراسان یابم
۱۶۱
هر امان کان هرمان یافت به صد قرن کنون
۱۶۲
زین قران حاصل اقران به خراسان یابم
۱۶۳
بر سر خاک محمد پسر یحیی پاک
۱۶۴
روم و رتبت حسان به خراسان یابم
۱۶۵
از سر روضهٔ فاروق فرق صدر شهید
۱۶۶
بوی جان داروی فرقان به خراسان یابم
۱۶۷
چون به تازی و دری یاد افاضل گذرد
۱۶۸
نام خویش افسر دیوان به خراسان یابم
۱۶۹
من که خاقانیم ار آب نشابور چشم
۱۷۰
بنگرم صورت سحبان به خراسان یابم
۱۷۱
ور مرا آینه در شانهٔ دست آید من
۱۷۲
نفس عنقای سخن‌ران به خراسان یابم
۱۷۳
چون ز من اهل خراسان همه عنقا بینند
۱۷۴
من سلیمان جهانبان به خراسان یابم
۱۷۵
محیی الدین که سلیمان صفت است و خدمش
۱۷۶
دیو و انس و ملک و جان به خراسان یابم
۱۷۷
شافعی بینم در دست و هر انگشت از او
۱۷۸
مالک و احمد و نعمان به خراسان یابم
۱۷۹
هادی امت و مهدی زمان کز قلمش
۱۸۰
قمع دجال صفاهان به خراسان یابم
۱۸۱
گوهر افسر اسلاف که از خاک درش
۱۸۲
افسر گوهر سامان به خراسان یابم
۱۸۳
سخن و لهجت یحیی و محمد نگرم
۱۸۴
عیسی و ابنة عمران به خراسان یابم
۱۸۵
دل او ثانی خورشید فلک دانم و باز
۱۸۶
خلق او ثالث سعدان به خراسان یابم
۱۸۷
اتصالات فلک دانم و دل را به قیاس
۱۸۸
خالی‌السیر ز شیطان به خراسان یابم
۱۸۹
خضر موسی کف و نیل از سر ثعبانش روان
۱۹۰
نیل نزد من و ثعبان به خراسان یابم
۱۹۱
دستم از نامهٔ او نافه‌گشای سخن است
۱۹۲
کاهوی تبت توران به خراسان یابم
۱۹۳
چون بدو نامه کنم بر سرش از خط ملک
۱۹۴
قدوهٔ اعظم عنوان به خراسان یابم
۱۹۵
بهر آن نامه کبوتر صفت آید ز فلک
۱۹۶
نسر طائر که پر افشان به خراسان یابم
۱۹۷
از ضمیرش که به یک دم دو جهان بنماید
۱۹۸
جام کیخسرو ایران به خراسان یابم
۱۹۹
درد و آتش که نیستان هزاران شیر است
۲۰۰
شور صد رستم دستان به خراسان یابم
۲۰۱
در خراسان دلش سنجر همت چو نشست
۲۰۲
بدل سنجر سلطان به خراسان یابم
۲۰۳
ثانی مصری او یوسف مصری است به جود
۲۰۴
صاع خواهندهٔ کنعان به خراسان یابم
۲۰۵
بر درش همچو درش حلقه به گوش است فلک
۲۰۶
کز مهش حلقهٔ فرمان به خراسان یابم
۲۰۷
دور باش قلمش چون به سه سرهنگ رسد
۲۰۸
از دوم اخترش افسان به خراسان یابم
۲۰۹
گر گشاد از دل سنگی ده و دو چشمه کلیم
۲۱۰
من بسی معجز ازین سان به خراسان یابم
۲۱۱
از ده انگشت و دو نوک قلم صدر انام
۲۱۲
ده و دو چشمهٔ حیوان به خراسان یابم
۲۱۳
پایهٔ منبر او بوسم و بر سر گیرم
۲۱۴
که در این ناحیه ثقلان به خراسان یابم
۲۱۵
گر زمان یابم از احداث زمان شک نکنم
۲۱۶
کز معالیش گذربان به خراسان یابم
۲۱۷
من که خاقانیم از نعل سمندش بوسم
۲۱۸
به خدا کافسر خاقان به خراسان یابم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.