زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خاقانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۵۵ - در شکایت و عزلت و تخلص به نعت پیامبر بزرگوار

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ضمان‌دار سلامت شد دل من
۲
که دار الملک عزلت ساخت مسکن
۳
امل چون صبح کاذب گشت کم عمر
۴
چو صبح صادقم دل گشت روشن
۵
به وحدت رستم از غرقاب وحشت
۶
به رستم رسته گشت از چاه بیژن
۷
شدستم ز انده گیتی مسلم
۸
چو گشتم ز انده عزلت ممکن
۹
نشاید بردن انده جز به اندوه
۱۰
نشاید کوفت آهن جز به آهن
۱۱
دلم آبستن خرسندی آمد
۱۲
اگر شد مادر گیتی سترون
۱۳
چو حرص آسود چه روزه چه روزی
۱۴
چو دیده رفت چه روز و چه روزن
۱۵
از آتش طعمه خواهم داد دل را
۱۶
چو دل خرسند شد گو خاک خور تن
۱۷
ببین هر شام‌گاهی نسر طائر
۱۸
به خوان همتم مرغ مسمن
۱۹
سلیمان‌وار مهر حسبی الله
۲۰
مرا بر خاتم دل شد مبین
۲۱
نه با یاران کمر بندم چو غنچه
۲۲
نه بر خصمان سنان سازم چو سوسن
۲۳
نخواهم چارطاق خیمهٔ دهر
۲۴
وگر سازد طنابم طوق گردن
۲۵
مرا یک گوش ماهی بس بود جای
۲۶
دهان مار چون سازم نشیمن
۲۷
جهان انباشت گوش من به سیماب
۲۸
بدان تا نشنوم نیرنگ این زن
۲۹
مرا دل چون تنور آتشین شد
۳۰
از آن طوفان همی بارم به دامن
۳۱
در این پیروزه طشت از خون چشمم
۳۲
همه آفاق شد بیجاده معدن
۳۳
اگر نه سرنگونسارستی این طشت
۳۴
لبالب بودی از خون دل من
۳۵
من اندر رنج و دونان بر سر گنج
۳۶
مگس در گلشن و عنقا به گلخن
۳۷
عجب ترسانم از هر ماده طبعی
۳۸
اگرچه مبدع فحلم در این فن
۳۹
لگامم بر دهان افکند ایام
۴۰
که چون ایام بودم تند و توسن
۴۱
زبان مار من یعنی سر کلک
۴۲
کزو شد مهرهٔ حکمت معین
۴۳
کشد چون مور بر کژدم دلان خیل
۴۴
که خیل مور، کژدم راست دشمن
۴۵
نبینی جز مرا نظمی محقق
۴۶
نیابی جز مرا نثری مبرهن
۴۷
نیازد جز درخت هند کافور
۴۸
نیریزد جز درخت مصر روغن
۴۹
نه نظم من به بیت کس مزور
۵۰
نه عقد من به در کس مزین
۵۱
نه پیش من دواوین است و دفتر
۵۲
نه عیسی را عقاقیر است و هاون
۵۳
ضمیر من امیر آب حیوان
۵۴
زبان من شبان واد ایمن
۵۵
کبوتر خانهٔ روحانیان را
۵۶
نقط‌های سر کلک من ارزن
۵۷
سفال نو شود گردون چو باشد
۵۸
عروس خاطرم را وقت زادن
۵۹
برای قحط سال اهل معنی
۶۰
همی بارم ز خاطر سلوی و من
۶۱
اگر ناهید در عشرتگه چرخ
۶۲
سراید شعر من بر ساز ارغن
۶۳
ببخشد مشتری دستار و مصحف
۶۴
دهد مریخ حالی تیغ و جوشن
۶۵
ازین نورند غافل چند اعمی
۶۶
بر این نطقند منکر چند الکن
۶۷
ازین مشتی سماعیلی ایام
۶۸
وزاین جوقی سرابیلی برزن
۶۹
همه قلب وجود و شولهٔ عصر
۷۰
نعایم‌وار آتش‌خوار و ریمن
۷۱
همه چون دیگ بی‌سر زاده اول
۷۲
کنون سر یافته یعنی نهنبن
۷۳
چون موسیجه همه سر بر هواکش
۷۴
چو دمسیجه همه دم بر زمین زن
۷۵
همه بی‌مغز و از بن یافته قدر
۷۶
که از سوراخ قیمت یافت سوزن
۷۷
عمود رخش را سازند قبله
۷۸
نهند آنگاه تهمت بر تهمتن
۷۹
حدیث کوفیان تلقین گرفته
۸۰
به اسناد و بقال و قیل و عن‌عن
۸۱
لقبشان در مصادر کرده مفعول
۸۲
دو استاد این ز تبریز آن ز زوزن
۸۳
فرنجک وارشان بگرفته آن دیو
۸۴
که سریانی است نامش خرخجیون
۸۵
نداند طبع این حاشا ز حاشا
۸۶
نداند فهم آن بهمن ز بهمن
۸۷
یکایک میوه دزد باغ طبعم
۸۸
ولیک از شاخ بختم میوه افکن
۸۹
مرا در پارسی فحشی که گویند
۹۰
به ترکی چرخشان گوید که سن‌سن
۹۱
چو من لاحول کردم طاعنان را
۹۲
به گرد من کجا یارند گشتن
۹۳
نه من دنبالشان دارم به پاسخ
۹۴
نه جنگ حیز جوید گیو و بهمن
۹۵
ز تف آه من آن دید خواهد
۹۶
که از آتش نبیند هیچ خرمن
۹۷
که با فیل آن کند طیر ابابیل
۹۸
که نکند هیچ غضبان و فلاخن
۹۹
تب ربع آمد ایشان را که نامم
۱۰۰
به گرد ربع مسکون یافت مسکن
۱۰۱
عجب نه گر شب میلاد احمد
۱۰۲
نگون سار آمد اصنام برهمن
۱۰۳
توئی خاقانیا سیمرغ اشعار
۱۰۴
بر این کرکس شعاران بال بشکن
۱۰۵
دهان ابلهان دارند، بر دوز
۱۰۶
بروت روبهان دارند، برکن
۱۰۷
برای آنکه خرازان گه خرز
۱۰۸
کنند از سبلت روباه درزن
۱۰۹
چو شیر از بهر صید گاو ساران
۱۱۰
لعاب طبع گرداگرد می تن
۱۱۱
وفا اندک طلب زین دیو مردم
۱۱۲
جفا بسیار کش زین سبز گلشن
۱۱۳
به درگاه رسول الله بنه بار
۱۱۴
که درگاه رسول اعلا و اعلن
۱۱۵
مراد کاف و نون طاها و یاسین
۱۱۶
که عین رحمت است از فضل ذوالمن
۱۱۷
به دستش داده هفت ایوان اخضر
۱۱۸
کلید هشت شادروان ادکن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.