زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خاقانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۵۸ - خاقانی درجواب ابوالفضایل احمد سیمگر گوید

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
الامان ای دل که وحشت زحمت آورد الامان
۲
بر کران شو زین مغیلانگاه غولان بر کران
۳
برگذر زین سردسیر ظلمت اینک روشنی
۴
درگذر زین خشک‌سال آفت اینک گلستان
۵
جان یوسف زاد را کازاد کرد حضرت است
۶
وارهان زین چار میخ هفت زندان وارهان
۷
ابلقی را کاسمان کمتر چراگاه وی است
۸
چند خواهی بست بر خشک آخور آخر زمان
۹
تا نگارستان نخوانی طارم ایام را
۱۰
کز برون‌سو زرنگار است از درون‌سو خاکدان
۱۱
جای نزهت نیست گیتی را که اندر باغ او
۱۲
نیشکر چون برگ سنبل زهر دارد در میان
۱۳
روز و شب جان‌سوزی و آنگاه از ناپختگی
۱۴
روز چون نیلوفری چالاک و شب چون زعفران
۱۵
تا کی این روز و شب و چندین مغاک و تیرگی
۱۶
آن درخت آبنوس این صورت هندوستان
۱۷
از نسیم انس بی‌بهره است سروستان دل
۱۸
وز ترنج عافیت خالی است نخلستان جان
۱۹
اندر این خطه که دل خطبه به نام غم کند
۲۰
سکهٔ گیتی نخواهد داشت نقش جاودان
۲۱
دل منه بر عشوه‌های آسمان زیرا که هست
۲۲
بی‌سر و بن کارهای آسمان چون آسمان
۲۳
زود بینی چون نبات النعش گشتی سرنگون
۲۴
تا روی بر باد این پیروزه پیکر بادبان
۲۵
با امل همراه وحدت چون شاه عزلت ران گشاد
۲۶
مرد چوبین اسب با بهرام چوبین همعنان
۲۷
در ببند آمال را چون شاه عزلت ران گشاد
۲۸
جان بهای نهل را در پای اسب او فشان
۲۹
بی‌نیازی را که هم دل تفته بینی هم جگر
۳۰
شرب عزلت هم تباشیرش دهد هم ناردان
۳۱
جهد کن تا ریزه‌خوار خوان دل باشی از آنک
۳۲
نسر طائر را مگس بینی چو دل بنهاد خوان
۳۳
آن زمان کز در درآید آفتاب دل تو را
۳۴
گر توانی سایهٔ خود را برون در نشان
۳۵
چون تو مهر نیستی را بر گریبان بسته‌ای
۳۶
هیچ دامانت نگیرد هستی کون و مکان
۳۷
چهرهٔ خورشید وانگه زحمت مشاطگی
۳۸
مرکب جمشید وانگه حاجب برگستوان
۳۹
در دبیرستان خرسندی نوآموزی هنوز
۴۰
کودکی کن دم مزن چون مهر داری بر زبان
۴۱
نیست اندر گوهر آدم خواص مردمی
۴۲
بر ولیعهدان شیطان حرف کرمنا مخوان
۴۳
خلوتی کز فقر سازی خیمهٔ مهدی شناس
۴۴
زحمتی کز خلق بینی موکب دجال دان
۴۵
شش جهت یاجوج بگرفت ای سکندر الغیاث
۴۶
هفت کشور دیو بستد ای سلیمان الامان
۴۷
تخت نرد پاک بازان در عدم گسترده‌اند
۴۸
گر سرش داری برانداز این بساط باستان
۴۹
مرد همدم آنگه اندوزد که آید در عدم
۵۰
موم از آتش آنگه افروزد که دارد ریسمان
۵۱
دل رمیده کی تواند ساخت با ساز وجود
۵۲
سگ گزیده کی تواند دید در آب روان
۵۳
تا به نااهلان نگوئی سر وحودت هین و هین
۵۴
تا ز ناجنسان نجوئی برگ سلوت هان و هان
۵۵
عیسی از گفتار نااهلی برآمد بر فلک
۵۶
آدم از وسواس ناجنسی برون رفت از جنان
۵۷
چند چون هدهد تهدد بینی از رنج و عذاب
۵۸
تو برای رهنمای ملک پیک رایگان
۵۹
این گره بادند از ایشان کار سازی کم طلب
۶۰
کآتشی بالای سر دارند و آبی زیر ران
۶۱
تا جدائی زین و آن بر سر نشینی چون الف
۶۲
چون بپیوستی به پایان اوفتی هم در زمان
۶۳
عقل چون گربه سری در تو همی مالد ز مهر
۶۴
تا نبرد رشتهٔ جان تو چون موش این و آن
۶۵
گر تو هستی خستهٔ زخم پلنگ حادثات
۶۶
پس تو را از خاصیت هم گربه بهتر پاسبان
۶۷
چار تکبیری بکن بر چار قصل روزگار
۶۸
چار بالش‌های چار ارکان را به دو نان بازمان
۶۹
چند بر گوسالهٔ زرین شوی صورت پرست
۷۰
چند بر بزغالهٔ پر زهر باشی میهمان
۷۱
ناقهٔ همت به راه فاقه ران تا گرددت
۷۲
توشه خوشهٔ چرخ و منزل‌گاه راه کهکشان
۷۳
هم‌چنین بازی درویشان همی زی زانکه هست
۷۴
جبرئیل اجری کش این قوم و رضوان میزبان
۷۵
جان مده در عشق زور و زر که ندهد هیچ طفل
۷۶
لعبت چشم از برای لعبتی از استخوان
۷۷
اولین برج از فلک صفر است چون تو بهر فقر
۷۸
اولین پایه گرفتی صفر بهتر خان و مان
۷۹
چون سرافیل قناعت تا ابد جاندار توست
۸۰
گو مکن دیوان میکائیل روزی را ضمان
۸۱
خیز خاقانی ز گنج فقر خلوت خانه ساز
۸۲
کز چنین توان اندوخت گنج شایگان
۸۳
آتش اندر جاه زن گو باد در دست تکین
۸۴
آب رخ در چاه کن گو خاک بر فرق طغان
۸۵
تخت ساز از حرص تا فرمان دهی بر تاج بخش
۸۶
پشت کن بر آز تا پهلو زنی با پهلوان
۸۷
نی صفی الملک را بینی صفائی بر جبین
۸۸
نی رضی الدوله را یابی رضائی در جنان
۸۹
گر به رنگ جامه عیبت کرد جاهل باک نیست
۹۰
تابش مه را ز بانگ سگ کجا خیزد زیان
۹۱
چون تو یک‌رنگی بدل گر رنگ‌رنگ آید لباس
۹۲
کی عجب چون عیسی دل بر درت دارد دکان
۹۳
گرچه رنگین کسوتی صاحب خبر هستی ز عقل
۹۴
کلک رنگین جامه هم صاحب برید است از روان
۹۵
چون کتاب الله به سرخ و زرد می‌شاید نگاشت
۹۶
گر تو سرخ و زرد پوشی هم بشاید بی‌گمان
۹۷
نی کم از مور است زنبور منقش در هنر
۹۸
نی کم از زاغ است طاووس بهشتی ز امتحان
۹۹
باش با عشاق چون گل در جوانی پیر دل
۱۰۰
چند ازین ز هاد همچون سرو در پیری جوان
۱۰۱
بر زمین زن صحبت این زاهدان جاه جوی
۱۰۲
مشتری صورت ولی مریخ سیرت در نهان
۱۰۳
چون تنور از نار نخوت هرزه خوار و تیزدم
۱۰۴
چون فطیر از روی فطرت بد گوار و جان گزان
۱۰۵
اربعین شان را ز خمسین نصاری دان مدد
۱۰۶
طیلسان‌شان را ز زنار مجوسی دان نشان
۱۰۷
نیست اندر جامهٔ ازرق حفاظ و مردمی
۱۰۸
چرخ ازرق پوش اینک عمر کاه و جان ستان
۱۰۹
چند نالی چند ازین محنت سرای زاد و بود
۱۱۰
کز برای رای تو شروان نگردد خیروان
۱۱۱
بچهٔ بازی برو بر ساعد شاهان نشین
۱۱۲
بر مگس‌خواران قولنجی رها کن آشیان
۱۱۳
ای عزیز مادر و جان پدر تا کی تو را
۱۱۴
این به زیر تیشه دارد و آن به سایهٔ دوکدان
۱۱۵
ای درین گهوارهٔ وحشت چو طفلان پای بست
۱۱۶
غم تو را گهواره جنبان و حوادث دایگان
۱۱۷
شیر مردی خیز و خوی شیر خوردن کن رها
۱۱۸
تا کی این پستان زهر آلود داری در دهان
۱۱۹
گر حوادث پشت امیدت شکست اندیشه نیست
۱۲۰
مومیائی هست مدح صاحب صاحب‌قران
۱۲۱
حجة الاسلام نجم الدین که گردون بر درش
۱۲۲
چون زمین بوسد نگارد عبده بر آستان
۱۲۳
جاه او در یک دو ساعت بر سه بعد و چار طبع
۱۲۴
پنج نوبت می‌زند د رشش سوی این هفت خوان
۱۲۵
تا بت بدعت شکست اقبال نجم سیمگر
۱۲۶
سکه نقش بت به زر دادن نیارد در جهان
۱۲۷
چارپای منبرش را هشت حمالان عرش
۱۲۸
بر کتف دارند کاین مرکز ندارد قدر آن
۱۲۹
ای وصی آدم و کارم ز گردون ناتمام
۱۳۰
وی مسیح علام و جانم ز گیتی ناتوان
۱۳۱
گر نداری هیچ فرزندی شرف داری که حق
۱۳۲
هم شرف زین دارد اینک لم‌یلد خوان از قران
۱۳۳
بیضه بشکن بچه بیرون آر چون طاووس نر
۱۳۴
بیضه پروردن به گنجشکان گذار و ماکیان
۱۳۵
کاین نتایج‌های فکر تو تو را بس ذریت
۱۳۶
وین معانی‌های بکر تو تو را بس خاندان
۱۳۷
چون خود و چون من نبینی هیچ‌کس در شرع و شعر
۱۳۸
قاف تا قاف ار بجویی قیروان تا قیروان
۱۳۹
زادهٔ طبع منند اینان که خصمان منند
۱۴۰
آری آری گربه هست از عطسهٔ شیر ژیان
۱۴۱
دشمن جاه منند این قوم کی باشند دوست
۱۴۲
جون من از بسطام باشم این گروه از دامغان
۱۴۳
ز آن کرامت‌ها که حق با این دروگر زاده کرد
۱۴۴
می‌کشند از کینه چون نمرود بر گردون کمان
۱۴۵
پا شکستم زین خران، گرچه درست از من شدند
۱۴۶
خوانده‌ای تا عیسی از مقعد چه دیدآخر زیان
۱۴۷
جان کنند از ژاژخائی تا به گرد من رسند
۱۴۸
کی رسد سیر السوافی در نجیب ساربان
۱۴۹
صد هزاران پوست از شخص بهائم برکشند
۱۵۰
تا یکی زانها کند گردون درفش کاویان

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.