زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
خاقانی · دیوان اشعار

شمارهٔ ۱۷۹ - در مدح ابوالمظفر شروان شاه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کوی عشق آمد شد ما برنتابد بیش از این
۲
دامن تر بردن آنجا برنتابد بیش از این
۳
در سر بازار عشق از جان و جان گفتن بس است
۴
کاین قدر سرمایه سودا برنتابد بیش از این
۵
بر امید کشتن اندر پای وصلش زنده‌ام
۶
پر نیازان را تمنا برنتابد بیش از این
۷
بر سر کویش ببوسیم آستان و بگذریم
۸
کاستان تنگ است ما را برنتابد بیش از این
۹
ما به جان مهمان زلف او و او با ما به جنگ
۱۰
کاین شبستان زحمت ما برنتابد بیش از این
۱۱
رشتهٔ جان تا دو تا بود انده تن می‌کشید
۱۲
چون شد اکنون رشته یکتا برنتابد بیش از این
۱۳
دل ز بستان خیال او به بوئی خرم است
۱۴
مرغ زندانی تماشا برنتابد بیش از این
۱۵
با بلورین جام بهر می مدارا کردمی
۱۶
چون شکسته شد مدارا برنتابد بیش از این
۱۷
از سرشک خون حشر کردی مکن خاقانیا
۱۸
عشق سلطان است، غوغا برنتابد بیش از این
۱۹
آب ما چون نیست روشن ظلمت ما خاکیان
۲۰
بارگاه شاه دنیا برنتابد بیش از این
۲۱
درد سر دادیم حضرت را و حضرت روح قدس
۲۲
روح قدسی دردسرها برنتابد بیش از این
۲۳
کعبه را یک بار حج فرض است و حضرت کعبه‌وار
۲۴
حج ما هر هفته عمدا برنتابد بیش از این
۲۵
نفس طاها راست یک شب قاب قوسین نزد حق
۲۶
گر دو گردد نفس طاها برنتابد بیش از این
۲۷
شخص انسان را ز حق یک نور عقلانی عطاست
۲۸
روح ده دانست کاعضا برنتابد بیش از این
۲۹
عید هر سالی دوبار آید که آفاق جهان
۳۰
بستن آذین زیبا برنتابد بیش از این
۳۱
آن سعادت بخش حضرت، بخش نارد کرد ازآنک
۳۲
دیو را فردوس ماوی برنتابد بیش از این
۳۳
خبث ما را بارگاه قدس دور افکند از آنک
۳۴
خوک را محراب اقصی برنتابد بیش از این
۳۵
ننگ ما زان درگه اعلا برون افتاد از آنک
۳۶
کعبه پیلان را مفاجا برنتابد بیش از این
۳۷
حضرت پاک از چو ما آلودگان آسوده‌اند
۳۸
جیفه را بحر مصفا برنتابد بیش از این
۳۹
شیر هشیار از سگ دیوانه وحشت برنتافت
۴۰
نور جبهه شور عوا برنتابد بیش از این
۴۱
نی عجب گر گاوریشی زرگر گوساله ساز
۴۲
طبع صاحب کف بیضا برنتابد بیش از این
۴۳
گرچه عفریت آورد عرش سبائی نزد جم
۴۴
دیدنش جمشید والا برنتابد بیش از این
۴۵
آری آری با نوای ارغنون اسقفان
۴۶
بانگ خر سمع مسیحا برنتابد بیش از این
۴۷
گرچه صهبا را به بید سوخته راوق کنند
۴۸
بید را کاسات صهبا برنتابد بیش از این
۴۹
از در خاقان کجا پیل افکند محمود را
۵۰
بدره بردن پیل بالا برنتابد بیش از این
۵۱
دست چون جوزاش دادی کلک زر چون آفتاب
۵۲
گنج زر دادن به یغما برنتابد بیش از این
۵۳
مشتری هر سال زی برجی رود ما را چو ماه
۵۴
هر مهی رفتن به جوزا برنتابد بیش از این
۵۵
ما شرف داریم و غیری نعمت از درگاه شاه
۵۶
رشک بردن بهر نعما برنتابد بیش از این
۵۷
گر ملخ را نیست بر پا موزهٔ زرین سار
۵۸
ران او رانین دیبا برنتابد بیش از این
۵۹
در حضور انعام دیدیم ار بغیبت نیست آن
۶۰
وام احسان را تقاضا برنتابد بیش از این
۶۱
طفل را گر جده وقت آبله خرما دهد
۶۲
چون به سرسام است خرما برنتابد بیش از این
۶۳
شاه جان بخش است و ما بر شاه جان کرده نثار
۶۴
آب بفزودن به دریا برنتابد بیش از این
۶۵
خسرو مشرق جلال الدین که برق خنجرش
۶۶
هفت چشم چرخ خضرا برنتابد بیش از این
۶۷
ایزد از تیغش پی مالک جحیمی نو کند
۶۸
کان جحیم ارواح اعدا برنتابد بیش از این
۶۹
کاشکی قدرت ز حلمش نوزمینی ساختی
۷۰
کاین زمین گرزش به تنها برنتابد بیش از این
۷۱
وز بن نیزه‌اش سر گاو زمین لرزد از آنک
۷۲
ذره بار کوه خارا برنتابد بیش از این
۷۳
کرم قز میرد ز بانگ رعد و تنین فلک
۷۴
میرد از کوسش که آوا برنتابد بیش از این
۷۵
دولتش را نوعروسی دان که عکس زیورش
۷۶
دیدهٔ این زال رعنا برنتابد بیش از این
۷۷
طالعش را شهسواری دان که بار هودجش
۷۸
کوههٔ عرش معلا برنتابد بیش از این
۷۹
رخش همت را ز گردون تنگ می‌بست آفتاب
۸۰
گفت بس کاین تنگ پهنا برنتابد بیش از این
۸۱
تا شد اقبالش همای قاف تا قاف جهان
۸۲
کوه قاف ادبار عنقا برنتابد بیش از این
۸۳
بوالمظفر حق نواز و خصم باطل پرور است
۸۴
دور باطل حق تعالی برنتابد بیش از این
۸۵
ظل حق است اخستان همتاش مهدی چون نهی
۸۶
ظل حق فرد است، همتا برنتابد بیش از این
۸۷
نام شه زان اول و آخر الف کردند و نون
۸۸
یعنی اندر ملک طغرا برنتابد بیش از این
۸۹
تا شد از ابر کرم سودا نشان هر مغز را
۹۰
کس ز بحر طبع سودا برنتابد بیش از این
۹۱
خاک پایش ز آب خضر و باد عیسی بهتر است
۹۲
قیمت یاقوت حمرا برنتابد بیش از این
۹۳
شه سلیمان است و من مرغم مرا خوانده است شاه
۹۴
دانهٔ مرغان دانا برنتابد بیش از این
۹۵
از مثال شه امید مردهٔ من زنده گشت
۹۶
روح را برهان احیا برنتابد بیش از این
۹۷
خط دست شاه دیدم کش معما خواند عقل
۹۸
عقل را خط معما برنتابد بیش از این
۹۹
نوک کلک شاه را حورا به گیسو بسترد
۱۰۰
غالیه زلفین حورا برنتابد بیش از این
۱۰۱
عقل را گفتم چگویی شاه درد سر ز من
۱۰۲
برتواند یافت؟ گفتا برنتابد بیش از این
۱۰۳
پس خیال شاه گفت از من یقین بشنو که شاه
۱۰۴
گویدت برتابم اما برنتابد بیش از این
۱۰۵
هم چنین از دور عاشق باش و مدحش بیش گوی
۱۰۶
دردسر کمتر ده ایرا برنتابد بیش از این
۱۰۷
زحمت آنجا چون توان بردن که برخوان مسیح
۱۰۸
خرمگس را صحن حلوا برنتابد بیش از این
۱۰۹
هم به جان شاه کز درگاه شاهان فارغم
۱۱۰
حرص را دادن تبرا برنتابد بیش از این
۱۱۱
شاید ار مغز زکام آلود را عذری نهند
۱۱۲
کو نسیم مشک‌سا را برنتابد بیش از این
۱۱۳
بر قیاس شاه مشرق کارسلان خان سخاست
۱۱۴
دیدن بکتاش و بغرا برنتابد بیش از این
۱۱۵
بر امید زعفران کو قوت دل بردهد
۱۱۶
معصفر خوردن به سکبا برنتابد بیش از این
۱۱۷
عمر دادم بر امید جاه وحاصل هیچ نی
۱۱۸
مشک را دادن به نکبا برنتابد بیش از این
۱۱۹
من همه همت بر اسباب سفر دارم مرا
۱۲۰
در حضر ساز مهیا برنتابد بیش از این
۱۲۱
خاطرم فحل است کو صحرا نورد آمد چو شیر
۱۲۲
شیر بستن گربه آسا برنتابد بیش از این
۱۲۳
زخم مهماز و بلای تنگ و آسیب لگام
۱۲۴
فحل بر دست توانا برنتابد بیش از این
۱۲۵
پیل را کز گرمسیر هند بیرون آورند
۱۲۶
در خزر بودن به سرما برنتابد بیش از این
۱۲۷
سنقرای را کز خزر با سرد سیر آموخته است
۱۲۸
در حبش بردن به گرما برنتابد بیش از این
۱۲۹
مدح شه چون جابجا منزل به منزل گفتنی است
۱۳۰
ماندن مداح یکجا برنتابد بیش از این
۱۳۱
شه مرا زر داد، گوهر دادمش زر را عوض
۱۳۲
آن کرامت را مکافا برنتابد بیش از این
۱۳۳
یک رضای شاه، شاه آمد عروس طبع را
۱۳۴
از کرم کابین عذرا برنتابد بیش از این
۱۳۵
تیر چرخ از نیزه وش کلک سپر افکند از آنک
۱۳۶
هیچ تیغی نطق هیجا برنتابد بیش از این
۱۳۷
من به مدح شاه نقبی برده‌ام در گنج غیب
۱۳۸
بردن نقب آشکارا برنتابد بیش از این
۱۳۹
کند پایم در حضور اما زبان تیزم به مدح
۱۴۰
تیزی شمشیر گویا برنتابد بیش از این
۱۴۱
از پس تحریر نامه کرده‌ام مبدا به شعر
۱۴۲
معجز آوردن به مبدا برنتابد بیش از این
۱۴۳
دادمش تصدیع نثر و می‌دهم ابرام نظم
۱۴۴
دانم ابرام مثنا برنتابد بیش از این
۱۴۵
از سر خجلت مرا چون آینه با آینه
۱۴۶
خوی برون دادن به سیما برنتابد بیش از این
۱۴۷
بر بدیهه راندم این منظوم و بستردم قلم
۱۴۸
هیچ خاطر وقت انشا برنتابد بیش از این
۱۴۹
چون تجاسر کرد خاطر مختصر کردم سخن
۱۵۰
کاین تجاسر سمع اعلا برنتابد بیش از این
۱۵۱
باد خضرای فلک لشکر گهش کاعلام او
۱۵۲
ساحت این هفت غبرا برنتابد بیش از این
۱۵۳
ملک و ملت را به اقبالش تولا باد و بس
۱۵۴
کاهل عالم را تولا برنتابد بیش از این

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.