مسعود سعد سلمان · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - آن راست‌گو خروس مجرب

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شد مشک شب چو عنبر اشهب
۲
شد در شبه عقیق مرکب
۳
زان بیم کافتاب زند تیغ
۴
لرزان شده به گردون کوکب
۵
ما را به صبح مژده همی داد
۶
آن راست گو خروس مجرب
۷
می‌زد دو بال خود را برهم
۸
از چیست آن؟ ندانم یارب
۹
هست از نشاط آمدن روز
۱۰
یا از تاسف شدن شب؟
۱۱
ای ماهروی سلسله زلفین
۱۲
و ای نوش لب سیمین غبغب
۱۳
پیش من آر باده از آن روی
۱۴
نزد من آر بوی از آن لب
۱۵
دل را نکرد باید معذور
۱۶
تن را نداشت باید متعب
۱۷
در دولت و سعادت صاحب
۱۸
که آداب از او شده است مهذب
۱۹
منصور بن سعید بن احمد
۲۰
کش بنده‌اند حران اغلب
۲۱
آن کو عمید رفت ز خانه
۲۲
و آن کو ادیب رفت به مکتب
۲۳
در فضل بی‌نظیر و نه مغرور
۲۴
در اصل بی‌قرین و نه معجب
۲۵
از رای اوست چشمهٔ خورشید
۲۶
وز خلق اوست عنبر اشهب
۲۷
نزدیک کردگار، مکرم
۲۸
در پیش شهریار، مقرب
۲۹
در هر زبان به دانش ممدوح
۳۰
در هر دلی به جود محبب
۳۱
ای در اصول فضل مقدم
۳۲
و ای در فنون علم مدرب
۳۳
تقصیر اگر فتاد به خدمت
۳۴
من بنده را مدار معاتب
۳۵
که آمد همی رهی را یک چند
۳۶
دور از جمال ملجس تو تب
۳۷
تا بر زمین بروید نسرین
۳۸
تا بر فلک برآید عقرب
۳۹
جاه تو باد میمون طالع
۴۰
جان تو باد عالی مرقب
۴۱
در مجلست ز نزهت، مفرش
۴۲
بر آخورت ز دولت، مرکب

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.