مسعود سعد سلمان · دیوان اشعار

شمارهٔ ۷ - همی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کدام رنج که آن مر مرا نگشت نصیب
۲
کدام غم که بدان مر مرا نبود نوید
۳
اگر غم دل من جمله عمر می بودی
۴
به گیتی اندر بی‌شک بماندمی جاوید
۵
همی بپیچم از رنج دل چو شوشهٔ زر
۶
همی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید
۷
امید نیست مرا کز کسی امید بود
۸
امید منقطع و منفطع امید امید
۹
نگر چگونه بود حال من که در شب و روز
۱۰
چرا غم از مهتاب است و آتش از خورشید
۱۱
سپید گشت به من روی روزگار و کنون
۱۲
همی سیاه کند روزگارم اینت سپید!

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.