انوری · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
امید وصل تو کاری درازست
۲
امید الحق نشیبی بی‌فرازست
۳
طمع را بر تو دندان گرچه کندست
۴
تمنا را زبان باری درازست
۵
ره بیرون شد از عشقت ندانم
۶
در هر دو جهان گویی فرازست
۷
به غارت برد غمزه‌ت یک جهان جان
۸
لبت را گو که آخر ترکتازست
۹
در این ماتم‌سرا یعنی زمانه
۱۰
بسا عید و عروسی کز تو بازست
۱۱
نگویی کاین چنین عید و عروسی
۱۲
طرب در روزه عشرت در نمازست
۱۳
حدیث عافیت یکبارگی خود
۱۴
چنان پوشیده شد گویی که آزست
۱۵
نیاز ای انوری بس عرضه کردن
۱۶
که معشوق از دو گیتی بی‌نیازست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.