انوری · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هرکس که غم ترا فسانه‌ست
۲
دستخوش آفت زمانه‌ست
۳
هرکس که غم ترا میان بست
۴
از عیش زمانه بر کرانه‌ست
۵
تو یار یگانه‌ای و بایست
۶
یار تو که همچو تو یگانه‌ست
۷
عشق تو حقیقت است ای جان
۸
معلوم دلی و در میانه‌ست
۹
در عشق تو صوفی‌ایم و ما را
۱۰
دیگر همه عشقها فسانه‌ست
۱۱
ما را دل پر غمست و گو باش
۱۲
اندی که دل تو شادمانه‌ست
۱۳
درد دل ما ز هجر خود پرس
۱۴
هجران تو از میان خانه‌ست
۱۵
دارم سخنی هم از تو با تو
۱۶
مقصود تویی سخن بهانه‌ست
۱۷
به زین غم کار دوستان خور
۱۸
وین پند شنو که دوستانه‌ست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.