غزل شمارهٔ ۵۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جان ز رازت خبر نمییابد
۲
عقل خوی تو درنمییابد
۳
چون تو بازارگان ترکستان
۴
مینیارد مگر نمییابد
۵
وصل چون دارم از تو چشم که چشم
۶
بر خیالت ظفر نمییابد
۷
گشت قانع به پاسخ تو دلم
۸
وز لبت این قدر نمییابد
۹
غم عشق تو با دلم خو کرد
۱۰
گویی از من گذر نمییابد
۱۱
آری این جور و ظلم با که کند
۱۲
چون ز من سخرهتر نمییابد