غزل شمارهٔ ۸۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مرا صوت نمیبندد که دل یاری دگر گیرد
۲
مرا بیکار بگذارد سر کاری دگر گیرد
۳
دل خود را دهم پندی اگرچه پند نپذیرد
۴
که بگذارد هوای او هواداری دگر گیرد
۵
ازو دوری نیارم جست ترسم زانکه ناگاهی
۶
خورد زنهار با جانم وفاداری دگر گیرد
۷
اگر زان لعل شکربار بفروشد به جان مویی
۸
رضای او بجوید جان خریداری دگر گیرد
۹
گل باغ وصالش را رها کردم به نادانی
۱۰
به جای گل ز هجر او همی خاری دگر گیرد