غزل شمارهٔ ۹۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چون کسی نیست که از عشق تو فریاد رسد
۲
چه کنم صبر کنم گر ز تو بیداد رسد
۳
گر وصال تو به ما مینرسد ما و خیال
۴
آرزو گر به گدایان نرسد یاد رسد
۵
چه رسیدست به لاله ز رخت جز حسرت
۶
حسرت آنست که بر سوسن آزاد رسد
۷
خاک درگاه ترا سرمهٔ خود خواهم کرد
۸
آری از خاک درت این قدرم باد رسد
۹
از تو هر روز غمی میطلبم از پی آنک
۱۰
سیری دینه به امروز چه فریاد رسد