غزل شمارهٔ ۱۴۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آب جمال جمله به جوی تو میرود
۲
خورشید در جنیبت روی تو میرود
۳
ای در رکاب زلف تو صد جان پیاده بیش
۴
دل در رکاب روی نکوی تو میرود
۵
هر روز هست بر سر کوی اجل دو عید
۶
دردا از آنکه بر سر کوی تو میرود
۷
هر دم هزار خرمن جان بیش میبرد
۸
بادی که در حمایت بوی تو میرود
۹
جان خواهیم به بوسه و باز ایستی ز قول
۱۰
چون کاین مضایقت همه سوی تو میرود
۱۱
در خاک مینجویم جور زمانه را
۱۲
با آنکه در زمانه ز خوی تو میرود
۱۳
رنگی نماند انوری اندر رکوی وصل
۱۴
وین رنگ هم ز جنس رکوی تو میرود