Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
انوری · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۶۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هیچ دانی که سر صحبت ما دارد یار
۲
سر پیوند چو من باز فرود آرد یار
۳
کاشکی هیچ‌کسی زو خبری می‌دهدی
۴
تا از این واقعه خود هیچ خبر دارد یار
۵
تو ببینی که مرا عشوه دهان خنداخند
۶
سالها زار بگریاند و بگذارد یار
۷
یارت ار جو کند خود چکند چون به عتاب
۸
خون بریزد که همی موی نیازارد یار
۹
انوری جان جهان گیر و کم انگار دلی
۱۰
پیش از آن کت به همین روز کم انگارد یار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.