غزل شمارهٔ ۱۶۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلا در عاشقی جانی زیانگیر
۲
وگرنه جای بازی نیست جانگیر
۳
جهان عاشقی پایان ندارد
۴
اگر جانت همی باید جهانگیر
۵
مرا گویی چنین هم نیست آخر
۶
چنان کت دل همی خواهد چنانگیر
۷
من اینک در میان کارم ای دل
۸
سر و کاری همی بینی کرانگیر
۹
در آن میزنی کز غم شوی خون
۱۰
برو هم عافیت را آستانگیر
۱۱
به بوی وصل خود رنگش نبینی
۱۲
به حرمت جان هجران در میانگیر