غزل شمارهٔ ۱۷۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
قیامت میکنی ای کافر امروز
۲
ندانم تا چه داری در سر امروز
۳
به طعنه زهر پاشیدی همی دی
۴
به خنده میفشانی شکر امروز
۵
دو هاروت تو کردی بود جان بر
۶
دو یاقوت تو شد جانپرور امروز
۷
لبت تا دست گیرد عاشقان را
۸
برون آمد به دستی دیگر امروز
۹
تویی سلطان بترویان که در حسن
۱۰
ندارد چون تو سلطان سنجر امروز
۱۱
به حق آنکه داد ای بت جمالت
۱۲
به حال بنده یکدم بنگر امروز