غزل شمارهٔ ۱۷۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جانا به غریبستان چندین بنماند کس
۲
باز آی که در غربت قدر تو نداند کس
۳
صد نامه فرستادم یک نامهٔ تو نامد
۴
گویی خبر عاشق هرگز نرساند کس
۵
در پیش رخ خوبت خورشید نیفروزد
۶
در پیش سواران خر هرگز بنراند کس
۷
هر کو ز می وصلت یک جام بیاشامد
۸
تا زنده بود او را هشیار نخواند کس