غزل شمارهٔ ۱۸۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آخر در زهد و توبه دربستم
۲
وز بند قبول آن و این رستم
۳
بر پردهٔ چنگ پرده بدریدم
۴
وز بادهٔ ناب توبه بشکستم
۵
با آن بت کمزن مقامر دل
۶
در کنج قمارخانه بنشستم
۷
چون نوبت حسن پنج کرد آن بت
۸
زنار چهارگانه بربستم
۹
از رخصت عشق رخنهای جستم
۱۰
وز عادت مادر و پدر جستم
۱۱
چون پای بلا به جور بگشادم
۱۲
بیباده مباد یک نفس دستم
۱۳
در بتکده گاه موئمن گبرم
۱۴
در مصطبه گاه عاقل مستم
۱۵
دستم ز زبان خصم کوته شد
۱۶
کامروز چنان که گویدم هستم