غزل شمارهٔ ۱۹۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بیا که با سر زلف تو کارها دارم
۲
ز عشق روی تو در سر خمارها دارم
۳
بیا که چون تو بیایی به وقت دیدن تو
۴
ز دیدگان قدمت را نثارها دارم
۵
بیا که بیرخ گلرنگ و زلف گل بویت
۶
شکسته در دل و در دیده خارها دارم
۷
بیا که در پس زانو ز چند روز فراق
۸
هزار ساله فزون انتظارها دارم
۹
چو آمدی مرو از نزد من که در همه عمر
۱۰
به بوسه با لب لعلت شمارها دارم
۱۱
نه جور بخت من و روزگار محنت تو
۱۲
ذخیرههای بسی روزگارها دارم
۱۳
مرا ز یاد مبر آن مبین که در رخ و چشم
۱۴
ز گوش و گردن تو یادگارها دارم
۱۵
خطاست اینکه همی گویم این طمع نکنم
۱۶
که دستبرد طمع چند بارها دارم
۱۷
قرارهای مرا با تو رنگ و بویی نیست
۱۸
که با زمانهٔ اینها قرارها دارم
۱۹
زکار خویش تعجب همی کنم یارب
۲۰
چو ناردان فروبسته کارها دارم