غزل شمارهٔ ۲۰۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
هرچند غم عشقت پوشیده همی دارم
۲
هرکس که مرا بیند داند که غمی دارم
۳
گفتم که فرو گویم با تو طرفی زین غم
۴
زاندیشهٔ غم خون شد هم زهره نمیدارم
۵
با آنکه به هر فرصت صد نکته دراندازم
۶
هم در تو نمیگیرد چه سرد دمی دارم
۷
گویی که چو زر آری کار تو چو زر گردد
۸
حقا که اگر جز جان وجه درمیدارم
۹
از انوری و حالش دانم که نهای بیغم
۱۰
وز بلعجبی گویی کین غم چه کمی دارم