غزل شمارهٔ ۲۱۲
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دل رفت و این بتر بر دلبر نمیرسم
۲
کان میکنم ولیک به گوهر نمیرسم
۳
درویش حال کرد غم عشق او مرا
۴
زان در وصال یا رتوانگر نمیرسم
۵
باغ وصال را به همه حالها درست
۶
گمره شدم ز هجر بدان در نمیرسم
۷
دارد وصال یار یکی پایهٔ بلند
۸
آری مرا چه جرم بود بر نمیرسم
۹
هجران یار هست مرا گر وصال نیست
۱۰
با او بساختم چو به دیگر نمیرسم