غزل شمارهٔ ۲۱۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تو دانی که من جز تو کس را ندانم
۲
تویی یار پیدا و یار نهانم
۳
مرا جای صبر است و دانم که دانی
۴
ترا جای شکرست و دانی که دانم
۵
برانی که خونم به خواری بریزی
۶
برای رضای تو من بر همانم
۷
مرا گویی که از من به جز غم نبینی
۸
همین است اگر راست خواهی گمانم
۹
گر از وصل تو شاد گردم و گرنه
۱۰
به هرسان که باشد ز غم درنمانم
۱۱
میان من و تو هم اندر هم آمد
۱۲
چو درجست و جوی تو جان بر میانم
۱۳
عجب نیست کز انوری بر کرانی
۱۴
مرا بین که اویم و زو بر کرانم