Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
انوری · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۴۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
هم مصلحت نبینی رویی به ما نمودن
۲
زایینهٔ دل ما زنگار غم زدودن
۳
زانجا که روی کارست خورشید آسمان را
۴
با روی تو چه رویست جز بندگی نمودن
۵
بر چیست این تکبر وین را همی چه خوانند
۶
آخر دلت نگیرد زین خویشتن ستودن
۷
در دولت تو آخر ما را شبی بباید
۸
زلف کژت بسودن قول خوشت شنودن
۹
احسنت والله الحق داری رخان زیبا
۱۰
کردم ترا مسلم در جمله دل ربودن
۱۱
گفتی که خون و جانت ما را مباح باشد
۱۲
فرمان تراست آری نتوان برین فزودن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.