غزل شمارهٔ ۲۹۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری
۲
کان سنگدل دلم را خواری نمود خواری
۳
چون دوستان یکدل دل پیش تو نهادم
۴
بسته به دوستی دل بنموده دوستداری
۵
گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردم
۶
بر طمع دلستانی ماندم به دلسپاری
۷
کی باشد این بخیلی با وی به دادن دل
۸
کی باشد از لبانش یکباره سازواری
۹
گوید همی چه نالی یاری چو من نداری
۱۰
یاریست آنکه ندهد هرگز به بوسه یاری
۱۱
دشمن همی ز دشمن یک روز داد یابد
۱۲
من زو همی نیابم بوسی به صبر و زاری
۱۳
جز صبر و بردباری رویی همی نبینم
۱۴
چون عاشقم چه چاره جز صبر و بردباری