غزل شمارهٔ ۳۰۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بیمعنی
۲
چه بود آخر ترا مقصود از این آزار بیمعنی
۳
نگار ازین جفا کردن بدان تا من بیازارم
۴
روا داری که خوانندت جهانی یار بیمعنی
۵
وگر جایی دگر تیزست روزی چند بازارت
۶
مشو غره نگارینا بدان بازار بیمعنی
۷
همی گفتی که تا عمرم ترا هرگز بنگذارم
۸
کنون حیران بماندستم از این گفتار بیمعنی