Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
انوری · دیوان اشعار

قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - در مدح سلطان سنجر

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تا ملک جهان را مدار باشد
۲
فرمانده آن شهریار باشد
۳
سلطان سلاطین که شیر چترش
۴
در معرکه سلطان شکار باشد
۵
آن خسرو خسرونشان که تختش
۶
در مرتبه گردون عیار باشد
۷
آن سایهٔ یزدان که تاج او را
۸
از تابش خورشید عار باشد
۹
آن شاه که در کان ز عشق نامش
۱۰
زر در فزع انتظار باشد
۱۱
وز خطبه چو تحمید او برآید
۱۲
دین در طرب افتخار باشد
۱۳
تختی که نه فرمان او فرازد
۱۴
حاشا که پسر عم دار باشد
۱۵
تاجی که نه انعام او فرستد
۱۶
کی گوهر آن شاهوار باشد
۱۷
با تیغ جهادش نمود کاری
۱۸
ار جمجمهٔ ذوالخمار باشد
۱۹
گردی که برانگیخت موکب او
۲۰
بر عارض جوزا عذار باشد
۲۱
نعلی که بیفکند مرکب او
۲۲
در گوش فلک گوشوار باشد
۲۳
در مجرفه فراش مجلسش را
۲۴
مکنون جبال و بحار باشد
۲۵
آری عرق ابر نوبهاری
۲۶
در کام صدف خوشگوار باشد
۲۷
لیکن چو به بازار چرخش آری
۲۸
در دیدهٔ خورشید خوار باشد
۲۹
شاها ز پی آنکه شاعران را
۳۰
این واقعه گفتن شعار باشد
۳۱
گفتم که حدیث عراق گویم
۳۲
گر خود همه بیتی سه چار باشد
۳۳
چون سلک معانی نظام دادم
۳۴
زان تا سخنم آبدار باشد
۳۵
الهام الهی چه گفت، گفتا
۳۶
آنرا که خرد هیچ یار باشد
۳۷
چون سایهٔ ما را مدیح گوید
۳۸
با ذکر عراقش چه کار باشد
۳۹
خسرو به سر تازیانه بخشد
۴۰
چون ملک عراق ار هزار باشد
۴۱
ای سایهٔ آن پادشا که ذاتش
۴۲
آزاد ز عیب و عوار باشد
۴۳
روزی که ز آسیب صف هیجا
۴۴
صحرای فلک پر غبار باشد
۴۵
وز زلزلهٔ حملهٔ سواران
۴۶
اوتاد زمین بی‌قرار باشد
۴۷
وز نوک سنان خضاب گشته
۴۸
اطراف هوا لاله‌زار باشد
۴۹
نکبای علم در سپهر پیچد
۵۰
باران کمان بی‌بخار باشد
۵۱
چون رایت منصور تو بجنبد
۵۲
بس فتنه که در کارزار باشد
۵۳
میدان سپهر از غریو انجم
۵۴
پر ولولهٔ زینهار باشد
۵۵
چون شعله کشد آتش سنانت
۵۶
پروین ز حساب شرار باشد
۵۷
چون سایهٔ رمحت کشیده گردد
۵۸
بر منهزمان سایه بار باشد
۵۹
چون لالهٔ تیغت شکفته گردد
۶۰
در عالم نصرت بهار باشد
۶۱
در دست تو گویی که خنجر تو
۶۲
دردست علی ذوالفقار باشد
۶۳
خون درجگر پردلان بجوشد
۶۴
گر رستم و اسفندیار باشد
۶۵
تا چشم زنی بر ممر سمتی
۶۶
کاعلام ترا رهگذار باشد
۶۷
از چشمهٔ شریان خصم بینی
۶۸
دشتی که پر از جویبار باشد
۶۹
جز رایت تو کسوتی که دارد
۷۰
کش فتح و ظفر پود و تار باشد
۷۱
الحق ظفر و فتح کم نیاید
۷۲
آنرا که مدد کردگار باشد
۷۳
تا دایهٔ تقدیر آسمان را
۷۴
فرزند جهان در کنار باشد
۷۵
ملکت چو جهان پایدار بادا
۷۶
خود ملک چنان پایدار باشد
۷۷
باقی به دوامی که امتدادش
۷۸
چون عمر ابد بی‌کنار باشد
۷۹
روشن به وزیری که مملکت را
۸۰
از جد و پدر یادگار باشد
۸۱
آن صاحب عادل که کار عدلش
۸۲
در دولت و دین گیر و دار باشد
۸۳
آن صدر که در بارگاه جاهش
۸۴
تقدیر ز حجاب بار باشد
۸۵
آن طاهر طاهرنسب که پاکی
۸۶
از گوهر او مستعار باشد
۸۷
طاهر نبود گوهری که نشوش
۸۸
در پردهٔ پروردگار باشد؟
۸۹
صدرا ملکا صاحبا تو آنی
۹۰
کت ملک به جان خواستار باشد
۹۱
تدبیر تو چون کار ملک سازد
۹۲
بر دست سلیمان سوار باشد
۹۳
تمکین تو چون حکم شرع راند
۹۴
بر دوش مسیحا غیارباشد
۹۵
باد است به دست ستم ز عدلت
۹۶
چونان که به دست چنار باشد
۹۷
خونست دل فتنه از شکوهت
۹۸
چونان که دل کفته نار باشد
۹۹
عفوت ز پی جرم کس فرستد
۱۰۰
نفس تو چنان بردبار باشد
۱۰۱
حزمت به سر وهم راه داند
۱۰۲
رای تو چنان هوشیار باشد
۱۰۳
رازی که قضا رنگ آن نبیند
۱۰۴
نزد تو چو روز آشکار باشد
۱۰۵
گردون نپذیرد فساد و نقصان
۱۰۶
تا قدر ترا یار غار باشد
۱۰۷
خورشید کسوف فنا نبیند
۱۰۸
تا قصر ترا پرده‌دار باشد
۱۰۹
ملکی که درو عزم ضبط کردی
۱۱۰
گر بارهٔ چرخش حصار باشد
۱۱۱
در حال برو رکنها بجنبد
۱۱۲
گر چون که قافش وقار باشد
۱۱۳
دهلیز سراپردهٔ رفیعت
۱۱۴
تا روی سوی آن دیار باشد
۱۱۵
جنبان شده بینی به سوی حضرت
۱۱۶
چون مورچه کاندر قطار باشد
۱۱۷
گر سایر آن وحش و طیر گردد
۱۱۸
ور ساکن آن مور و مار باشد
۱۱۹
زان پس همه وقتی به بارگاهت
۱۲۰
وفدی ز صغار و کبار باشد
۱۲۱
دانی چه سخن در عراق مشنو
۱۲۲
کان چشمه ازین مرغزار باشد
۱۲۳
تقدیر چنان کن که روی عزمت
۱۲۴
در مملکت قندهار باشد
۱۲۵
عزم تو قضاییست مبرم آری
۱۲۶
مسمار قضا استوار باشد
۱۲۷
بی‌پشتی عزم تو در ممالک
۱۲۸
پهلوی مصالح نزار باشد
۱۲۹
هرچ آن تو کنی از امور دولت
۱۳۰
بی‌شایبهٔ اضطرار باشد
۱۳۱
کانجا که مرادت عنان بتابد
۱۳۲
در بینی گردون مهار باشد
۱۳۳
وانجا که قضا با تو عهد بندد
۱۳۴
یزدان به وفا حق‌گزار باشد
۱۳۵
هرچند چنان خوبتر که خصمت
۱۳۶
از باد اجل خاکسار باشد
۱۳۷
می‌شایدم از بهر غصه خوردن
۱۳۸
گر مدت عمرش دوبار باشد
۱۳۹
صدرا به جهان در دفین طبعم
۱۴۰
کانرا نه همانا یسار باشد
۱۴۱
کز میوهٔ تلفیق لفظ و معنی
۱۴۲
پیوسته چو باغ به بار باشد
۱۴۳
چون کلک تفکر به دست گیرد
۱۴۴
بر دست عطارد نگار باشد
۱۴۵
در دولت تو همچو دولت تو
۱۴۶
هرسال جوانتر ز پار باشد
۱۴۷
صاحب‌سخن روزگارم آری
۱۴۸
مردی که چنین کامکار باشد
۱۴۹
کاندر کنف خاک بارگاهی
۱۵۰
کش چرخ برین در جوار باشد
۱۵۱
در مدح وزیری که جان آصف
۱۵۲
از غیرت او دلفکار باشد
۱۵۳
عمری سخن عذب پخته راند
۱۵۴
صاحب سخن روزگار باشد
۱۵۵
تا زیر سپهر کبود کسوت
۱۵۶
نیکی و بدی در شمار باشد
۱۵۷
هر نیک و بدی کز سپهر زاید
۱۵۸
چونان که بدان اعتبار باشد
۱۵۹
امکان نزولش مباد بر کس
۱۶۰
الا که ترا اختیار باشد
۱۶۱
جز بر تو مدار جهان مبادا
۱۶۲
تا ملک جهان را مدار باشد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.