اوحدی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چو آشفته دیدی که شد کار ما
۲
نگشتی دگر گرد بازار ما
۳
میزار ما را، که کار خطاست
۴
دلیری نمودن به آزار ما
۵
به فریاد ما گر چنین می‌رسی
۶
به گردون رسد نالهٔ زار ما
۷
دل ما ننالیدی از چشم تو
۸
اگر جور کردی به مقدار ما
۹
بجز ما نخواهد خریدن کسی
۱۰
متاعی که بستی تو در بار ما
۱۱
چه خسبی؟ که شبهای تاریک خواب
۱۲
نیامد درین چشم بیدار ما
۱۳
مریز اوحدی را نمک بر جگر
۱۴
که شوریده او می‌کند کار ما

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.