اوحدی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۷۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون گشت با تو ما را پیوند دل زیادت
۲
گر هجر ما، گزینی، دوری ز حسن عادت
۳
شبهاست تا دلم را تب دارد از غم تو
۴
آه! از تو، گر نیایی روزی بدین عیادت
۵
طبعت به طالع ما شد تند و تیز، ارنه
۶
زین بیشتر نبودی بدمهر و بی‌ارادت
۷
عشقی که نیست برتو، حربیست بی‌غنیمت
۸
عیشی که نیست با تو، دینیست بی‌شهادت
۹
هر چند نیست با ما مهر تو در ترقی
۱۰
هر لحظه با تو ما را شوقیست در زیادت
۱۱
شاگرد صورت تست آیینه در لطیفی
۱۲
کین می‌کند تجلی و آن میکند اعادت
۱۳
چندان که جور خواهی بر جان من همی کن
۱۴
کز بندگان نیاید کاری به جز عبادت
۱۵
باشد که: اوحدی را از غیب دست گیرد
۱۶
آن کس که واقفست او بر غیب و بر شهادت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.