Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
اوحدی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۹۰

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تا زنده‌ایم، یاد لبش بر زبان ماست
۲
ذکرش دوای درد دل ناتوان ماست
۳
گر فتنه می‌شویم بر آن روی، طرفه نیست
۴
زیرا که یار فتنهٔ آخر زمان ماست
۵
گیرم که مهر او ز دل خود برون برم
۶
این درد را چه چاره؟ که در مغز جان ماست
۷
از ما مپرس: کاتش دل تا چه غایتست؟
۸
از آب دیده پرس، که او ترجمان ماست
۹
انصاف، حیف نیست که باری نمی‌دهد؟
۱۰
شاخی چنین شگرف، که در بوستان ماست
۱۱
مشکل رها کند که : بگوییم حال خویش
۱۲
بندی، که از محبت او بر زبان ماست
۱۳
ای اوحدی، ز غیر شکایت چه می‌کنی؟
۱۴
ما را شکایت از بت نامهربان ماست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.