Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
اوحدی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۰۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
درد دلم را طبیب چاره ندانست
۲
مرهم این ریش پاره پاره ندانست
۳
راز دلم را به صبر، گفت: بپوشان
۴
حال دل غرقه از کناره ندانست
۵
طالع من خود چه شور بود؟ که هرگز
۶
هیچ منجم در آن ستاره ندانست
۷
یار به یک بار میل سوی جفا کرد
۸
حق وفای هزار باره ندانست
۹
برد گمانی که: ما به عشق اسیریم
۱۰
این که چه نامیم یا چه کاره؟ ندانست
۱۱
خال بنا گوش اوز گوشه نشینان
۱۲
برد چنان دل، که گوشواره ندانست
۱۳
قافلهٔ عقل را به ساعد سیمین
۱۴
راه ز جایی بزد که باره ندانست
۱۵
دوش به خونی گریستم، که ز موجش
۱۶
عقل به اندیشها گذاره ندانست
۱۷
سختی ازان دید، اوحدی، که به اول
۱۸
قاعدهٔ آن دل چو خاره ندانست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.