غزل شمارهٔ ۱۷۸
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دلی، که میل به دیدار دوستان دارد
۲
فراغتی ز گل و باغ و بوستان دارد
۳
کدام لاله به روی تو ماند؟ ای دلبند
۴
کدام سرو چنین قد دلستان دارد؟
۵
گرت به جان بخرم بوسهای، زیان نکنم
۶
که بوسه عاشق بدبخت را زیان دارد
۷
کسی که چون تو پری چهره در کنار کشد
۸
اگر چه پیر بود، دولتی جوان دارد
۹
به قصد کشتن من بست و باز نگشاید
۱۰
کمر، که قد بلند تو در میان دارد
۱۱
به خاکپای تو آنرا که هست دست رسی
۱۲
چه غم ز سرزنش هر که در جهان دارد؟
۱۳
چو کردی جای خیال تو اوحدی در دل
۱۴
به وصل خود برسانش، که جای آن دارد