Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
اوحدی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۸۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
روی خود بنمود و هوش از ما ببرد
۲
طاقت و هوش از تن شیدا ببرد
۳
دل شکیب از روی خوب او نداشت
۴
زان میان بگذاشتیمش تا ببرد
۵
روی او چون دید نقش ما و من
۶
نام من گم کرد و رخت ما ببرد
۷
زین جهان من داشتم جان و دلی
۸
این به دست آورد و آن در پا ببرد
۹
من چنین در جوش و آتش ناپدید
۱۰
گر نهان آمد، مرا پیدا ببرد
۱۱
دانش و دین مرا آن چشم ترک
۱۲
روز غارت بود، در یغما ببرد
۱۳
از دل من بود هر غوغا که بود
۱۴
پیش او رفت آن دل و غوغا ببرد
۱۵
راه فردا بر گرفت از امشبم
۱۶
کامشبم بگرفت و تا فردا ببرد
۱۷
تا قیامت هر که گوید سرعشق
۱۸
قطره‌ای باشد، کزین دریا ببرد
۱۹
جای آن هست ار کنی جوش و فغان
۲۰
اوحدی، کش عشق او از جا ببرد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.