غزل شمارهٔ ۲۳۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
روزی که از لب تو بر ما سلام باشد
۲
شادی قرار گیرد، عشرت مدام باشد
۳
گر جان من بخواهی، کردم حلال بر تو
۴
چیزی که دوست خواهد، بر ما حرام باشد
۵
گفتی که: در فراقم زحمت کشیدهای تو
۶
مردم هزار نوبت، زحمت کدام باشد؟
۷
در هر دو هفته بینم روی ترا، ولیکن
۸
آن دم که بینم او را، ماهی تمام باشد
۹
احوال قید چون من سرگشتهای چه داند؟
۱۰
جز بیدلی که او را پایی به دام باشد
۱۱
گویی که: من ببینم روزی به دیدهٔ خود
۱۲
کان رفته باز گردد و آن تند رام باشد؟
۱۳
نشگفت اگر بسوزد دلها به گفتهٔ خود
۱۴
چون اوحدی کسی کو شیرین کلام باشد