Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
اوحدی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۴۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
با عارض و زلفت قمر و قیر چه باشد؟
۲
پیش لب و رویت شکر و شیر چه باشد؟
۳
در خواب سر زلف تو می‌بینم و این را
۴
جز رنج دل شیفته تعبیر چه باشد؟
۵
گویند که: آشفته و زنجیر ولی ما
۶
آشفته چنانیم که زنجیر چه باشد؟
۷
صوفی اگر آن روی نبیند بگذارش
۸
کان مرغ ندانست که: انجیر چه باشد؟
۹
گفتی: دل خود را سپر تیر غمم کن
۱۰
شمشیر بیاور، سپر و تیر چه باشد؟
۱۱
ما را غم هجران تو بد واقعه‌ای بود
۱۲
این واقعه را چاره و تدبیر چه باشد
۱۳
گویی که: به تقصیر ز ما کام نیابی
۱۴
جان می‌دهم از عشق تو، تقصیر چه باشد؟
۱۵
ای اوحدی، از خوان غم عشق دلت را
۱۶
غیر از جگر سوخته توفیر چه باشد؟
۱۷
معشوقه به زر نرم شود، گر تو نداری
۱۸
خاموش نشین، این همه تقریر چه باشد؟

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.