اوحدی · منطق‌العشاق

در مذمت روزگار

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
جهان خالیست، من در گوشه زانم
۲
مروت قحط شد، بی‌توشه زانم
۳
اگر بودی چنان چون بود ازین پیش
۴
بزرگی کو بدانستی کم از بیش
۵
چرا بایستمی ده نامه گفتن؟
۶
چو خامان درد دل با خامه گفتن؟
۷
کی از ده نامه‌ای نامم برآید؟
۸
ز هر بیهوده‌ای کامم بر آید؟
۹
چو دریا پر گهر دارم ضمیری
۱۰
ولی گوهر نمیجوید امیری
۱۱
چون ماه از طبع من خود نور پاشد
۱۲
نه او را مشتری باید که باشد؟
۱۳
سخن را چون خریداری ندیدم
۱۴
به از ترک سخن کاری ندیدم
۱۵
خرد دورست ازین بیهوده گفتن
۱۶
حدیث بوده و نابوده گفتن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.