اوحدی · منطق‌العشاق

حکایت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گدایی گشت با شهزاده‌ای جفت
۲
بدان جرمش چو میکشتند، میگفت
۳
به دست خود سزای خویش دیدم
۴
که: پا پیش از گلیم خود کشیدم
۵
هر آن مفلس که باشد طالب گنج
۶
تحمل بایدش کردن بسی رنج
۷
سزای خویش باید یار جستن
۸
به قدر قوت خود بار جستن
۹
چوحسن و پادشاهی یار باشند
۱۰
طلب‌گاران مفلس خوار باشند
۱۱
گدا، آن به، که سلطان را نداند
۱۲
ولیکن عاشق این معنی چه داند؟
۱۳
بر عاشق چه سلطان و چه درویش؟
۱۴
تو عاشق باش و از سلطان میندیش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.