غزل
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
مشو عاشق، که جانت را بسوزد
۲
غم عشق استخوانت را بسوزد
۳
تو آتش میزنی در خرمن خویش
۴
ندانی این و آنت را بسوزد
۵
مخور خوبان آتش خوی را غم
۶
که روزی خان ومانت را بسوزد
۷
ز دیده اشک خون چندین مباران
۸
که ترسم دیدگانت را بسوزد
۹
چه سود آنگاه پنهان کردن عشق
۱۰
که پیدا و نهانت را بسوزد؟
۱۱
ز لعلم چاشنی جستی به بوسه
۱۲
نترسیدی دهانت را بسوزد؟
۱۳
مبر نام من، ار نه با رخ خویش
۱۴
بگویم تا: زبانت را بسوزد
۱۵
اگر هجرم وجودت را بکاهد
۱۶
وگر مهرم روانت را بسوزد